تبليغاتX
لحظه های ناب




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


لحظه های ناب

احتمالاً عنوان جديدترين مقاله علمى «هانريش پاس» ( Pas.H) براى شما بيش از حد عجيب و غريب و نامفهوم به نظر برسد: «منحنى هاى زمان گونه بسته در جهان هاى پوسته اى خميده غيرمتقارن» ! اما براى آنهايى كه به فيزيك نظرى مسلط هستند اين مقاله از يك حقيقت شگفت انگيز پرده بردارى مى كند. براساس اين مقاله، ساخت ماشين زمان، بسيار راحت تر و دردسترس تر از آن چيزى  است كه تاكنون تصور مى شد.
پس ديگر كند و كاو طاقت فرسا در جهان براى يافتن سياه چاله هاى چرخان يا كرم چاله هاى عجيب و غريب را ( كه تا پيش از اين به نظر مى رسيد كه تنها راه هاى سفر در زمان باشند) فراموش كنيد. براساس نظر «پاس» و همكارانش در دانشگاه هاوايى، در سفر در زمان، همواره و در همه جا در جهان بر روى ما گشوده است. نكته جالب تر اينكه برخلاف اغلب سناريوهاى قبلى، صحت اين ايده را مى توان همين جا بر روى زمين هم به معرض آزمون گذاشت. «بيل لوئيز» (Louis.B) كه فيزيكدانى از آزمايشگاه ملى لس آلاموس در نيومكزيكو و يكى از مسئولان ارشد آزمايش معروف باريكه نوترينوى MiniBoone در آزمايشگاه شتاب دهنده فرمى است دراين باره مى گويد: «به نظر من ايده اى كه «پاس» ارائه كرده، ايده اى بسيار شگفت انگيز و فوق العاده است. اما هم اكنون مسئله مهم، نشان دادن صحت اين ايده است.»
البته فيزيكدانانى نظير «لوئيز» حق دارند كه كمى محتاط باشند. در واقع بايد گفت كه هرچند هيچ يك از قوانين طبيعت امكان سفر در زمان را عملاً رد نمى كنند، اما فيزيكدان ها از ديرباز با اين مسئله ميانه چندان خوشى نداشته اند، چرا كه سفر در زمان مى تواند فرض پذيرفته شده تقدم علت بر معلول را زير سئوال ببرد. از طرفى نقض قانون موجبيت مى تواند اوضاع جهان را به هم بريزد. به عنوان مثال شما مى توانيد به گذشته سفر كرده و از تولد خودتان جلوگيرى كنيد

 

شاید سفر زمانی بسیار راحتر از آن باشد که تصور می کنیم

 

خلاصه مقاله

۱- براساس نظريه ريسمان ها، جهان ما پوسته اى ۱ بعدى است كه در يك فضا- زمان ۲ بعدى شناور است.
2- درصورت انحناى شديد ابعاد فراسوى جهان ما، هر ذره اى كه قادر به خروج از ابعاد چهارگانه اين جهان باشد، مى تواند با ميان بر زدن از ميان بعد پنجم، حتى از نور هم پيشى بگيرد.
3- حركت سريع تر از نور، از ديد برخى از ناظرهاى اين جهان، به معناى سفر در زمان و بازگشت به گذشته است.
4- گراويتون ها و نوترينوهاى خنثى ذراتى هستند كه امكان خروج از جهان ما را دارند. بنابراين اين ذرات قادرند در زمان سفر كنند.
5- بدين ترتيب طى چند دهه آينده و با كمك نوترينوهاى خنثى قادر خواهيم بود ايده سفر در زمان را به طور تجربى بيازماييم.

داستانی در مورد ماشین زمان:

زمان یک دانشمند انگلیسی است که در پی یک کشف علمی با ماشینی عجیب و غریب، توانایی حرکت در بعد چهارم ( بعد زمان) را پیدا می‌کند.

او در سال 802701 میلادی در مکانی کنار یک مجسمه که شباهت خیلی زیادی به ابوالهول دارد فرود می‌آید. زمانی که مسافر زمان در کمال ناباوری خودش را در آینده می‌بیند، اولین سوالاتی که از خود می‌پرسد این است که :" بشر چقدر پیشرفت کرده؟ آیا بی‌رحم و بی‌عاطفه شده؟ نکند من به چشم آنها یک موجود بدوی متعلق به دنیای قدیم باشم؟ نکند فکر کنند که نوعی حیوان، یا موجود خبیث و کثیف هستم و بخواهند مرا از بین ببرند؟"

مدتی بعد یکی از مردم آینده به مسافر زمان نزدیک می‌شود که وصف حالش اینطور است؛ " قدش یک متر و بیست سانتیمتر بیشتر نبود، تونیک بنفش رنگی پوشیده بود و صندل چرمی پایش بود. موهای نرم و طلاییش روی صورتش ریخته بود. با حالتی مرا لمس می‌کرد که انگار شیئی زیبا و خوشایند و در عین حال شکننده و آسیب پذیرم. صورتش سرخ و برافروخته بود و من احساس کردم که برافروختگی او بیشتر ناشی از ضعف و بیماری است تا سلامتی و شادابی" و در فصل پنجم وصف را اینطور ادامه می‌دهد؛ " چشمهایشان خیلی بزرگ بود و آدم از نگاه مات و عروسکیشان احساس می‌کرد که انگار چندان توجه و علاقه‌ای به دنیای دور و برشان ندارند."

مسافر زمان تمام تلاش خودش را برای ایجاد رابطه با انسانهای آینده که به زعم او در آن زمان، حتما بشر خیلی پیشرفت کرده و تیزهوش شده و می‌تواند فکر او را بخواند و بلافاصله حرفهایش را ترجمه ‌کند، انجام می‌دهد. اما در نهایت با یاس و نومیدی متوجه می‌شود که توانایی ذهنی این آدمهای آینده در حد بچه‌های چهار پنج ساله‌ی‌ دوران خودش است. و فکر می‌کنند که مسافر زمان همراه با رعد و برق از خورشید آمده است و حتی به او تعظیم می‌کنند!

آنها بیش از حد بی‌حال و تنبل هستند و زود از هر کاری خسته می‌شوند و فاقد هر نوع کنجکاوی! صورتهایشان بدون موست، همه تونیک ابریشمی یک شکل به تن دارند و معلوم نیست کدامشان زن و کدامشان مرد است.

مسافر زمان با تجزیه و تحلیل آنچه دیده است اینطور نتیجه گیری می‌کند که" فقط در عصر فشارهای سخت جسمی است که باید مردها قوی هیکل و مبارز باشند و زن‌ها نرم و نازک و شکننده، اما زمانی که خشونتی در بین نباشد؛ نیازی به وجود واحد "خانواده" نیست. بنابراین نقشهای خاص زن و مرد برای تامین نیازهای خاص بچه‌ها از بین می‌رود."

مسافر زمان کم کم زبان مردم آینده را تا حدودی یاد می‌گیرد. نام انسانهای آینده "ایلوی" است. یک روز به یک ایلوی که در حال غرق شدن است و علیرغم گریه‌های ضعیف و مذبوحانه‌اش هیچ کس به کمکش نمی‌رود، کمک می‌کند و با او دوست می‌شود. دختر ایلوی نامش "وینا" است. وینا با سایر ایلوی‌ها در رقصشان این اشعار را زمزمه می‌کنند؛ "در آفتاب می‌رقصیم و می‌پریم. گل می‌چینیم و می‌خندیم و می‌خوانیم. موقعی که ماه بالا می‌آید خطر سر می‌رسد. و ایلوی‌ها را به زیر زمین می‌کشد. به جایی که اقامتگاه شیطان است و کسی از آن تاریکی بر نمی‌گردد."

ایلویها بعد از تاریک شدن هوا در خانه‌های بزرگ جمع می‌شوند و دسته جمعی می‌خوابند. آنها هیچ وقت بعد از تاریک شدن هوا بیرون نمی‌مانند و شبها هیچ وقت تنها نمی‌خوابند.


 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 16:15 توسط ترسیم گر|


Design By : Night Skin