لحظه های ناب
مقد مه: انواع حرکت فلاسفه در این چهار مقوله به امكان وجود حركت اقرار داشتند ولی جوهر یا ذات اشیاء را كه كمّ و كیف و وضع به آن مربوط بود ثابت و بیحركت می دانستند و باور یا جرأت و توان آنرا نداشتند كه حركت در جوهر و ذات (نه حالات) اشیاء را ثابت و حتی اظهار و ادعا كنند. حتی ابن سینا فیلسوف بزرگ قرنها نیز آنرا بشدت انكار می كرد و معتقد بود كه اگر حركت در جوهر را بپذیریم، هر جوهر با آن حركت، از خود و هویت خود خارج و به چیز دیگری غیر از هویت سابق خود تبدیل خواهد شد. اما از دید فلسفه مشائی حركت در جوهر آنچنان بنظر غیرقابل اثبات می آمد كه حتی نابغه دوران ابن سینا آنرا محال می پنداشت و گمان می كرد كه اگر جوهر اشیاء حركت داشته باشد ماهیت آن به ماهیتی دیگر تبدیل و در نتیجه هویت و ذات شیء عوض خواهد شد. بنابر استدلال ملاصدرا حركت در جوهر هرگز سبب تغیر ذات آن نمی شود و مثلاً همه بخوبی درك و احساس می كنند كه علی رغم تغییراتی كه مدام در طول زندگی طولانی آنان یا دیگران رخ داده، خود و دیگران، همان هستند كه بودند. ما وقتی اشخاص را پس از سالهای دراز می بینیم نمی گوییم با شخص دیگری روبرو شده ایم بلكه می پذیریم كه او همان شخص چندین سال پیش است.اگر وحدت در جوهر ـ جوهری كه متحرك است ـ بسبب حركت آن حفظ نمی شد بایستی در عَرَضها نیز همان را معتقد شویم؛مثلاً وقتی نهالی درخت می شد بایستی قبول می كردیم كه این درخت تناور همان نهال سابق نیست و حال آنكه هیچگاه هیچكس چنین تصوری نمی كند و اگر كسی دیگر ادعا كند كه این درخت میوه دار متعلق به اوست و این همان نهال قدیمی نیست، هیچ مقام حقوقی آنرا نمی پذیرد، بلكه بالعكس رفع اشكال در عَرَضها با آنستكه حركت آنرا مستند به حركت در جوهر بدانیم و قهراً برای جوهر متحرك، وحدت در همین استمرار را قائل باشیم. منبع:دایره المعارف طهور .
اصل وجود حركت را كسی انكار نكرده ولی فلاسفه آنرا در چهار مقوله از مقولات دهگانه ارسطو ـ یعنی كمّ و كیف و وضع و أین ـ می دانستند.
1. حركت در مكان (حركت در أین) است، حركت اشخاص و خودروها و پرواز پرنده ها همه دلایل وجود اینگونه حركت هستند.
2.حركت در كمیّت (یا اندازه) نوع دیگری است كه به آن رشد هم می گوییم. نمونه آن، رشد یك كودك و رسیدن به حد بلوغ و كمال یا رشد یك نهال و تبدیل شدن به یك درخت است.
3. در انسان، درخت و جانداران دیگر، نوعی دیگر تغییر حالت و كیفیت دیده می شود كه در فلسفه به آن حركت در كیفیّت(چگونگی) می گویند. مانند تغییرات و تحولات ظاهری یا شیمیایی در رنگ و طعم و شكل میوه یا انسان و مانند آنها، یا تحولات و تغییرات تكاملی درونی مانند تغییرات روانی.
4. حركت جسم بدور خود و دور محور معین است مانند حركت چرخها و چرخ دنده و حركات وضعی و فیزیكی اجسام، كه به آن حركت در وضع می گویند.
• حرکت قبل ازملاصدرا
ملاصدرا برای اثبات حركت در جوهر اشیاء برهان ساده ای آورد. وی گفت اگر در جوهر اجسام و نهاد اصلی آنها ـ كه كم و كیف و وضع و این حالات و اوصاف آنها می باشند ـ حركت نباشد محال است كه در اوصاف یا حالات و اوضاع چیزی از آن حركت حاصل شود، زیرا جوهر نسبت به اعراض حكم علت را برای معلول دارد و محال است علت از معلول جدا باشد (وگرنه علت و معلول نخواهد بود) و معنی ندارد كه معلول ـ كه نوعی تجلی وجود علت است بر علت برتری یابد .نوعی هماهنگی و وحدت رفتاری بین این اعراض متحرك چهارگانه نیز دیده می شود كه خود گواه هماهنگی و وحدت آنها با جوهر و اصل آنهاست، مثلاً رشد میوه (كه یك حركت كمی است) عادتاً همراه با تغییر رنگ و طعم می باشد (كه یك حركت كیفی است). صفات جسم از ذات آن جدا نیست، پس چگونه ممكن است كه در یك چیز، هم حركت باشد و هم نباشد؟! این مسئله بصورت نظری محض (و بدون استدلال فلسفی) سابقه دیرینه داشت و در فلسفه ایران باستان و یونان قدیم موجود بود، هراكلیتوس اهل آسیای صغیر (475 ـ 535 ق.م) ـ به حركت ثابت و مستمر طبیعت معتقد بود و معروف است كه می گفت: «در یك رودخانه دو بار نمی شود وارد شد / و یك گل را دو بار نمی شود بوئید». در عرفان اسلامی نیز بعنوان «خلق مدام» و «تجدد امثال» به این حركت دائمی و وجود لحظه بلحظه اشاره شده و بهره های اخلاقی و پرورشی از آن گرفته شده است. اعتقاد به وجود دمبدم كه می گوید جهان، مانند نبض و قلب دارای ضربان است و به آن «حال» می گفتند نزد عرفای مسلمان بوسیله كشف و شهود ثابت شده بود و برخی اعتقاد دارند كه در فلسفه چینی و مكتب ذِن نیز سابقه داشته.
• اصالت و تشکیک وجود مبنای حرکت جوهری
ملاصدرا از دو نظریه اصالت وجود و تدرّج و «مشكك» بودن وجود بهره گرفت و اثبات كرد كه طبیعت جوهر هر موجود مادی (كه خمیر مایه و اصل آن یك وجود محدود است)، اولاً قابل اشتداد است (چون حركت وجود بطور تدریجی است و هر وجودی قابل اشتداد یعنی قابل حركت می باشد) و ثانیاً متحرك بالذات است، زیرا طبیعت و ساخت و ماهیت اشیاء بر دو گونه است: یك گونه جوهرهای غیرمادی(مجرد) كه چون مادی نیست بنابرین ثابت و ایستاست ولی این مخصوص اشیاء غیرمادی است و اما گونه مادی اشیاء تماماً دارای طبیعتی ذاتاً سیال و متحرك است یعنی وجود آن تدریجی و مرحله بمرحله و گام به گام است نه ناگهانی و «دفعی». اگر وجود موجودات مادی سیال نبود تكاملی در كار نبود (هیچ نهالی درخت نمی شد و هیچ نوزادی به بلوغ نمی رسید) و زمان ـ كه فلاسفه پیشین (و فیزیكدانان پیش از فیزیك نسبیت) گمان می كردند، (مانند مكان) وجود عینی دارد و ظرفی ثابت برای اشیاء است و حوادث در آن ظرف واقع می شود ـ بنظر ملاصدرا وجود عینی ندارد بلكه انتزاعی است و از حركت جوهری اشیاء و پدیده ها انتزاع می شود.با این استدلال ثابت می شود كه حركت جوهری اشیاء، ذاتی آنهاست نه عارضی و بهمین دلیل علت خاص نمی خواهد و سؤال بردار نیست، و نمی پرسید: چرا جوهر مادی حركت دارد؟ زیرا مانند آنستكه بپرسیم چرا آب مرطوب است؟ و چرا روغن چرب است؟ و اینگونه سؤال بیمعنی است، زیرا مانند آنستكه بپرسند آب چرا آب است و روغن چرا روغن است؟چیزی كه ذات و نهاد درونی آن ـ و بتعبیر فلسفی، «ماهیت» آن ـ سیّال و روان است، چیزی جز نابودی نمی تواند جلوی حركت او را بگیرد.
• حركت جوهری، نسبیت وثبات شخصیت
نظریه نسبیت عمومی در فیزیك نوین نظریه فلسفی ملاصدرا را تأیید كرد، زیرا در آن نظریه، زمان جزئی از هر چیز، و بتعبیری، بُعد چهارم آن است و هر چیز، زمان خود را دارد.اشكالی كه در فلسفه مشائی وجود داشت و ملاصدرا آنرا اصلاح و دگرگونه كرد این بود كه فلاسفه مشائی معتقد بودند كه تغییرات در جوهر یا در اعراض همواره بصورت فانی شدن جزء سابق و موجود شدن جزء دیگری بجای آنست و باصطلاح فلسفه اسلامی بصورت «خلع و لُبس» است (درست مانند اینستكه انسان باید اول پالتوی خود را دربیاورد تا بتواند پالتوی دیگر را بپوشد) بهمین سبب بود كه فكر می كردند اگر جوهر حركت داشته باشد باید اول جوهر الف (A) از بین برود تا جوهر ب (B) جای آنرا بگیرد، اما ملاصدرا با اصل حركت در جوهر ثابت كرد كه جوهر بودن جوهر و نحوه آفرینش آن بصورت افزوده شدن درجه شدید بر درجات ضعیف سابق است و باصطلاح او «لُبسِ بعد از لُبس» می باشد، (همانطور كه طبق منطق فازی می توان نور یك چراغ صد شمع را با دكمه ای، تبدیل به صدویك و صد و دو... و بالاتر كرد بدون آنكه لازم باشد چراغ صد شمع اول بكلی خاموش و سپس چراغ پرنورتر روشن شود)؛زیرا این خاصیت وجود و نور است كه بدون آنكه ماهیت آن عوض شود اشتداد می پذیرد. و اصل تكامل در انسان و جهان همه بر اساس همین حركت اشتدادی و ذاتی بودن آن برای انسان است.
• حل مسائل با نظریه حركت جوهری
با نظریه حركت جوهری، ملاصدرا توانست مسائل دیگری را در فلسفه حل كند، از جمله یكی مسئله «حدوث و یا قدم جهان» بود كه كلید حل آنرا فلاسفه و متكلمین بدست نیاورده بودند و دیگر مسئله ربط حادث به قدیم، یعنی ربط جهان و كیهان و همه موجودات، (كه باصطلاح فلسفه همه آنها «ممكن» هستند) با خداوند كه قدیم و واجب الوجود است. همه موجودات معلول و حادثند و هر حادث بگونه ای قابل قبول بایستی به علت و خالق آنها كه قدیم است مربوط شود، چگونه ممكن است قدیم با حادث سنخیت و همسازی داشته باشد؟
• حركت جوهری و نفس
مسئله دیگری كه با حركت جوهری اثبات شد، نظریه دیگر ملاصدرا درباره نفس انسان بود كه بعقیده وی از جسم انسان روئیده شده ولی با حركت تكاملی ترقی كرده و از ماده بی نیاز می گردد. این نظریه نتایج عالی و كارسازی را برای فلسفه آورده است، مانند:
1. - پویائی جهان یعنی همان طبیعت. طبیعت صدرایی ـ برخلاف طبیعت ارسطوئی ـ پویاست.
2. حركت طبیعت هدفدار است و جهان را با تمام موجودات آن بسوی كمال می برد.
3. ماهیت زمان و تا حدودی نسبیت آن روشن می شود و میتوان تعریف دقیقی از زمان بدست آورد.
4. تكامل را یكی از كاركردها و ضرورتهای جهان می داند.
5. حركت را اتصالی، خطی، زنجیره ای می داند. بنظر ملاصدرا منحنی یا سیر خطی و یكسویه طبیعت (و باصطلاح: حركت قطّعیه) ماهیتی حقیقی و عینی است و نه خط فرضی و خیالی. و زمان را همین خط ترسیم می كند.
| Design By : Night Skin |

