لحظه های ناب
مقد مه: انواع حرکت فلاسفه در این چهار مقوله به امكان وجود حركت اقرار داشتند ولی جوهر یا ذات اشیاء را كه كمّ و كیف و وضع به آن مربوط بود ثابت و بیحركت می دانستند و باور یا جرأت و توان آنرا نداشتند كه حركت در جوهر و ذات (نه حالات) اشیاء را ثابت و حتی اظهار و ادعا كنند. حتی ابن سینا فیلسوف بزرگ قرنها نیز آنرا بشدت انكار می كرد و معتقد بود كه اگر حركت در جوهر را بپذیریم، هر جوهر با آن حركت، از خود و هویت خود خارج و به چیز دیگری غیر از هویت سابق خود تبدیل خواهد شد. اما از دید فلسفه مشائی حركت در جوهر آنچنان بنظر غیرقابل اثبات می آمد كه حتی نابغه دوران ابن سینا آنرا محال می پنداشت و گمان می كرد كه اگر جوهر اشیاء حركت داشته باشد ماهیت آن به ماهیتی دیگر تبدیل و در نتیجه هویت و ذات شیء عوض خواهد شد. بنابر استدلال ملاصدرا حركت در جوهر هرگز سبب تغیر ذات آن نمی شود و مثلاً همه بخوبی درك و احساس می كنند كه علی رغم تغییراتی كه مدام در طول زندگی طولانی آنان یا دیگران رخ داده، خود و دیگران، همان هستند كه بودند. ما وقتی اشخاص را پس از سالهای دراز می بینیم نمی گوییم با شخص دیگری روبرو شده ایم بلكه می پذیریم كه او همان شخص چندین سال پیش است.اگر وحدت در جوهر ـ جوهری كه متحرك است ـ بسبب حركت آن حفظ نمی شد بایستی در عَرَضها نیز همان را معتقد شویم؛مثلاً وقتی نهالی درخت می شد بایستی قبول می كردیم كه این درخت تناور همان نهال سابق نیست و حال آنكه هیچگاه هیچكس چنین تصوری نمی كند و اگر كسی دیگر ادعا كند كه این درخت میوه دار متعلق به اوست و این همان نهال قدیمی نیست، هیچ مقام حقوقی آنرا نمی پذیرد، بلكه بالعكس رفع اشكال در عَرَضها با آنستكه حركت آنرا مستند به حركت در جوهر بدانیم و قهراً برای جوهر متحرك، وحدت در همین استمرار را قائل باشیم. منبع:دایره المعارف طهور . احتمالاً عنوان جديدترين مقاله علمى «هانريش پاس» ( Pas.H) براى شما بيش از حد عجيب و غريب و نامفهوم به نظر برسد: «منحنى هاى زمان گونه بسته در جهان هاى پوسته اى خميده غيرمتقارن» ! اما براى آنهايى كه به فيزيك نظرى مسلط هستند اين مقاله از يك حقيقت شگفت انگيز پرده بردارى مى كند. براساس اين مقاله، ساخت ماشين زمان، بسيار راحت تر و دردسترس تر از آن چيزى است كه تاكنون تصور مى شد. پس ديگر كند و كاو طاقت فرسا در جهان براى يافتن سياه چاله هاى چرخان يا كرم چاله هاى عجيب و غريب را ( كه تا پيش از اين به نظر مى رسيد كه تنها راه هاى سفر در زمان باشند) فراموش كنيد. براساس نظر «پاس» و همكارانش در دانشگاه هاوايى، در سفر در زمان، همواره و در همه جا در جهان بر روى ما گشوده است. نكته جالب تر اينكه برخلاف اغلب سناريوهاى قبلى، صحت اين ايده را مى توان همين جا بر روى زمين هم به معرض آزمون گذاشت. «بيل لوئيز» (Louis.B) كه فيزيكدانى از آزمايشگاه ملى لس آلاموس در نيومكزيكو و يكى از مسئولان ارشد آزمايش معروف باريكه نوترينوى MiniBoone در آزمايشگاه شتاب دهنده فرمى است دراين باره مى گويد: «به نظر من ايده اى كه «پاس» ارائه كرده، ايده اى بسيار شگفت انگيز و فوق العاده است. اما هم اكنون مسئله مهم، نشان دادن صحت اين ايده است.» وجود چنين تناقض نماهايى منجر به ارائه حدسى از سوى «استفن هاوكينگ» شد كه اصطلاحاً «حدس حفاظت از تاريخ» ناميده مى شود. براساس اين حدس بايد اصولى در فيزيك (كه هنوز كشف نشده اند) وجود داشته باشند كه از امكان وقوع سفر در زمان جلوگيرى كنند. تا همين سه سال پيش هيچ كس نتوانسته بود جزئيات چنين اصولى را ترسيم كند تا اينكه در سال ۲۰۰۳ گروهى از محققان كه بر روى نظريه ريسمان ها (كه بهترين گزينه براى رسيدن به نظريه اى واحد در فيزيك است) كار مى كردند، مدعى شدند كه براساس اين نظريه، ساز و كارهايى وجود دارند كه مى توانند از سفر در زمان جلوگيرى كنند. اين ريسمان هاى مرتعش مى توانند نحوه هزاران نوع برهم كنش مابين تمامى ذرات بنيادى نظير كوارك ها و الكترون ها را توضيح دهند. اما نكته اى اساسى در مورد اين نظريه وجود دارد: اين نظريه تنها زمانى جواب مى دهد كه اين ريسمان هاى انرژى به جاى چهار بعد معمول، در يك فضا- زمان ۱۰ بعدى در حال ارتعاش باشند. در واقع براساس نظريه ريسمان ها، اين ابعاد اضافى يا فوق العاده كوچك هستند، به طورى كه تاكنون متوجه حضور آنها نشده ايم و يا بسيار بزرگ و به گونه اى خميده هستند كه باز هم تا به حال از ديد ما پنهان مانده اند. بنابر نظريه ريسمان ها، جهان ما در واقع پوسته اى چهار بعدى است كه در يك فضا- زمان ۱۰ بعدى شناور است. اما از آنجايى كه تمامى ذرات و نيروهاى جهان ما مقيد به پوسته چهار بعدى اين جهان هستند و امكان خروج از آن را ندارند، بنابراين ما نيز تاكنون از وجود ابعاد بالاتر خارج از جهان خود (يعنى همين چهار بعدى كه تجربه هاى ما محدود به آن است) هيچ اطلاعى نداشتيم. «پاس» در اين باره مى گويد: «اگر واقعاً چنين باشد پس امكان ميان بر زدن از ميان اين ابعاد بالاتر نيز وجود خواهد داشت و همين مسيرهاى ميان بر است كه سفر در زمان را ممكن مى سازد.» تجسم چنين ميان برهايى كار چندان دشوارى نيست. فرض كنيد كه پوسته چهار بعدى جهان ما كه در بعد بالاتر (بعد پنجم) جاى گرفته همانند كاغذى باشد كه از وسط تا شده و دو انتهاى آن بر روى همديگر قرار گرفته است. در اين صورت مى توان از نقطه اى واقع بر پوسته جهان، آن را ترك كرده و وارد بعد بالاتر شد و پس از پيمودن مسيرى كوتاه در بعد پنجم دوباره و در نقطه اى ديگر در مقابل آن به جهان بازگشت. جالب اينجاست كه اگر اين صفحه خم شده (يعنى جهان ما) صفحه اى بسيار بزرگ باشد، در اين صورت براى پيمودن همين مسير از روى خود صفحه (يعنى از درون جهان) مى بايست فاصله اى بسيار طولانى را طى مى كرديم اما با خروج از پوسته جهان و عبور از ميان ابعاد بالاتر عملاً ميان بر خواهيم زد. بنابراين پاس، پاكواسا و ويلر از فرض ديگرى استفاده كردند. آنها فضا- زمانى را در نظر گرفتند كه در آن، جهان ما يك پوسته چهاربعدى تخت بوده اما اين پوسته تخت، در ابعاد بالاترى شناور است كه به شدت خميده هستند. از آنجايى كه در اين تصوير، جهان ما تخت است بنابراين نسبيت خاص همچنان در آن معتبر خواهد بود. اما ميزان انحناى ابعاد بالاتر خارج از جهان ما به حدى است كه نسبيت خاص در آن ابعاد ديگر اعتبار خود را از دست خواهد داد. اين امر بدان معناست كه هر چيزى كه بتواند از ابعاد جهان ما خارج شده و وارد بعد پنجم شود قادر خواهد بود يكى از بنيادى ترين اصول نسبيت خاص را زير پا بگذارد: چنين چيزى قادر است با سرعتى فراتر از سرعت نور حركت كند. اين امر، نتايج خارق العاده اى را براى ساكنان پوسته جهان ما در بر خواهد داشت. در نظر اشخاصى كه در اين جهان زندگى مى كنند، هر چيزى كه مسيرى ميان بر را از ميان ابعاد بالاتر هستى طى كند، ناگهان از نقطه اى از جهان ما غيب شده و در نقطه اى ديگر در جهان ظاهر مى شود. در نظر برخى از ساكنان جهان، هويت مزبور فاصله مابين اين دو نقطه را حتى سريع تر از نور طى خواهد كرد. اما شگفت انگيزتر آن كه در نظر برخى ديگر، آن چيز حتى در زمان سفر كرده و به گذشته باز خواهد گشت. علت اين امر آن است كه براساس نظريه نسبيت خاص، در برخى از چارچوب هاى مرجع، حركت سريع تر از نور معادل سفر در زمان و بازگشت به گذشته است. «پاس» در اين باره مى گويد: «چنين مسيرهاى ميان برى كه از ابعاد بالاتر هستى در خارج از جهان ما عبور مى كنند اصطلاحاً «منحنى هاى زمان گونه بسته» ناميده مى شوند. يافتن چنين مسيرهايى در واقع معادل دستيابى به رمز ماشين زمان است.» اما اين ايده سفر در زمان نيازمند حل يك مشكل است و آن يافتن راهى است براى خروج از جهان ما و ورود به ابعاد بالاتر هستى. اما انجام چنين كارى چگونه ميسر خواهد بود؟ خوشبختانه نظريه ريسمان ها راهى را براى اين كار در پيش روى ما قرار مى دهد. براساس اين نظريه تقريباً تمامى ريسمان هاى نمايانگر ذرات بنيادى جهان ما ريسمان هايى باز هستند و دو انتهاى اين ريسمان ها همواره مقيد به پوسته جهان ماست. به همين دليل هم اين ذرات هيچ گاه نخواهند توانست از جهان ما خارج شده و با ورود به بعد پنجم، مسير ميان برى را در فضا- زمان بپيمايند. اما در اين ميان دو استثناى مهم نيز وجود دارد: يكى ذره (ريسمان) حامل نيروى گرانش به نام گراويتون و ديگرى نوع چهارمى از نوترينو كه در برابر سه نوع معمول آن اصطلاحاً نوترينوى خنثى ناميده مى شود (منظور از نوترينوى خنثى، خنثى بودن آن به لحاظ الكتريكى نيست چراكه نوترينوهاى معمولى نيز همگى فاقد بار الكتريكى بوده و هيچ يك در برهم كنش الكترومغناطيسى شركت نمى كنند. در واقع منظور از عبارت خنثى آن است كه اين نوترينوها داراى فوق بار ضعيف صفر هستند و بنابراين حتى در برهم كنش ضعيف هم شركت نمى كنند و تنها در برهم كنش گرانشى وارد مى شوند). مطابق نظريه ريسمان، اين دو ذره برخلاف ساير ذرات، ريسمان هاى حلقوى بسته هستند. از آنجايى كه اين ريسمان هاى بسته عملاً هيچ انتهاى مشخصى ندارند كه به پوسته جهان مقيد باشند، بنابراين مى توانند آزادانه از جهان ما خارج شده و به ساير ابعاد هستى سفر كنند. اما چنين كارى چندان آسان نخواهد بود چراكه هيچ كس تاكنون موفق به دام اندازى يك گراويتون يا نوترينوى خنثى نشده است، زيرا آشكارسازى اين ذرات بسيار نامحتمل و دشوار است. در هر ثانيه هزاران ميليارد نوترينوى معمولى از بدن ما مى گذرند، اما ما متوجه عبور هيچ يك از آنها نمى شويم چراكه اين ذرات، بسيار به ندرت با الكترون ها و اتم ها برهم كنش انجام مى دهند. اما احتمال برهم كنش نوترينوهاى خنثى با ماده حتى از نوترينوهاى معمولى هم كم تر است چراكه نوترينوهاى خنثى تنها از طريق برهم كنش فوق العاده ضعيف گرانشى و نيز تبادل بوزون هيگز با ماده برهم كنش دارند. (بوزون هيگز، ذره اى است كه هنوز به طور تجربى كشف نشده است. جرم هريك از ذرات بنيادى در واقع ماحصل برهم كنش آنها با اين ذره است.) همين نكته بود كه سبب شد تا «پاس» و همكارانش پيشنهاد انجام آزمايشى را ارائه دهند كه خواهد توانست امكان سفر در زمان را به طور تجربى نشان دهد. در اين آزمايش، باريكه اى از نوترينوهاى معمولى از يك مركز تحقيقاتى واقع در قطب جنوب به سوى آشكارسازى در روى خط استوا ارسال خواهد شد. در هنگام عبور باريكه از ميان كره زمين، بخشى از نوترينوها به نوترينوهاى خنثى بدل خواهند شد. ازآنجايى كه اين نوع نوترينوها قادرند از ميان ابعاد بالاتر فراسوى جهان ما ميان بر بزنند بنابراين زودتر از بقيه به آن سوى كره زمين خواهند رسيد، به گونه اى كه گويى از نور هم سريع تر حركت كرده اند. اما همين كه اين نوترينوها از آن سوى زمين خارج شده و وارد اتمسفر شوند، دوباره تغيير نوع داده و به نوترينوهاى معمولى (كه قابل آشكارسازى هستند) بدل خواهند شد. اما با توجه به چرخش زمين و در كمال تعجب، اين نوترينوها (كه سريع تر از نور حركت كرده بودند) در زمانى پيش از زمان آغاز حركت خود به مقصد خواهند رسيد! به عنوان مثال، يكى از پاسخ هاى مشهور معادلات اينشتين كه براى نخستين بار توسط رياضيدانى به نام «كورت گودل» (Godel. K) ارائه شد، جهانى را توصيف مى كند كه با سرعت به دور خود درحال چرخش است. در چنين جهانى نور به جاى حركت در خط راست، در يك مسير مارپيچى حركت خواهدكرد. «گودل» توانست نشان دهد مسافرى كه در چنين جهانى مسيرى طولانى را در اعماق كيهان طى مى كند، قادر است حتى از نور هم پيشى گرفته و در زمانى پيش از شروع حركت خود از مبدأ، به آنجا بازگردد. به عبارتى جهان چرخنده گودل، همانند يك ماشين زمان عمل مى كند. اما مسئله همان طور كه «پاس» هم بدان اشاره مى كند، اين است كه ما واقعاً در چنين جهانى زندگى نمى كنيم. يكى ديگر از انواع ماشين زمان را مى توان در درون سياه چاله هاى چرخان جست وجو كرد. در سياه چاله هاى چرخان، فضا- زمان آنچنان انحنا پيدا مى كند كه جاى فضا با زمان عوض مى شود. اگرچه اين نوع ماشين زمان واقعاً در جهان ما وجود دارد اما در اينجا هم مسئله آن است كه اين سياه چاله هاى چرخان عملاً خارج از دسترس ما هستند. اما پس از سياه چاله هاى چرخان، نوبت به نوع ديگرى از ماشين زمان مى رسد كه ايده آن براى اولين بار توسط فيزيكدانى به نام «فرانك تيپلر» ( F.Tipler) مطرح شد. اين نوع ماشين زمان در فضا- زمان اطراف يك جرم استوانه اى چرخان نامتناهى شكل مى گيرد، اما به عقيده «پاس» ساخت چنين ماشينى هم عملاً غيرممكن است، چرا كه نيازمند جرم استوانه اى فوق العاده عظيمى است كه با سرعتى غيرقابل باور در حال چرخش باشد. يكى ديگر از گزينه هاى مطرح در مورد ماشين زمان، كرم چاله ها هستند. اين تونل هاى ميكروسكوپى در ساختار فضا- زمان، مى توانند يك نقطه از زمان را به نقطه اى ديگر از آن متصل كنند. اما براى عبور از ميان اين تونل ها هم يك مشكل اساسى وجود دارد: تونل كرم چاله ها در يك چشم برهم زدن پس از تشكيل، به طور خود به خود بسته مى شود. براى باز نگاه داشتن اين تونل ها فقط يك راه وجود دارد و آن استفاده از نوعى ماده ناشناخته است. اين نوع ماده برخلاف ماده معمولى كه در حضور ميدان گرانشى جذب مى شود، بر اثر نيروى گرانش دفع خواهد شد و همين نيروى دافعه است كه مى تواند از بسته شدن دهانه كرم چاله جلوگيرى كند. اما همان طور كه «پاس» هم مى گويد، ما هنوز نمى دانيم كه چنين ماده عجيب و غريبى در جهان وجود دارد يا خير و اگر وجود داشته باشد، آيا پايدار خواهد بود يا نه. اگرچه «پاس» اذعان مى دارد طرحى كه توسط او و همكارانش براى سفر در زمان ارائه شده نيز، نيازمند وجود ماده عجيبى است كه بتواند به بعد پنجم انحنا بدهد، اما به نظر او، به هر حال اين طرحى، قابل قبول تر از بقيه طرح هاست. علت اين امر آن است كه ماده عجيب ناشناخته در اين طرح ( برخلاف طرح كرم چاله ها) مى تواند در ميان ابعاد بالاتر خارج از جهان ما، پنهان شده باشد. بدين ترتيب طرح «پاس» مى تواند توضيح دهد كه چرا تاكنون ما با چنين ماده عجيب و غريبى در جهان مواجه نشده ايم. اما «پاس» معتقد است كه با تصويرى كه او و همكارانش از فضا- زمان ارائه داده اند، مى توان تعدادى از مسائل بى پاسخ را كه نسبيت عام با آنها مواجه است حل كرد. به عنوان مثال، برقرارى ارتباطى فراتر از سرعت نور مابين نقاط دوردست كيهان با همديگر در جهان اوليه، مى تواند به تبادل گرمايى اين نقاط با همديگر منجر شده باشد. همين امر قادر خواهد بود كه علت يكنواختى دماى جهان را كه توسط كيهان شناسان مشاهده شده است، توضيح دهد. بدين ترتيب نظريه «پاس» مى تواند جايگزينى براى نظريه تورمى باشد (نظريه تورمى در كيهان شناسى سعى دارد تا با فرض اين كه در لحظات آغازين پيدايش جهان، فضا- زمان دچار انبساط فوق العاده سريع و غيرقابل تصورى شده است، يكنواختى دماى جهان را توضيح دهد). در واقع تا پيش از ارائه نظريه پاس، عمده كيهان شناسان از نظريه تورمى حمايت مى كردند، اما مسئله آن است كه هيچكس تاكنون موفق به ارائه جزئيات فيزيك وراى مسئله تورم كيهانى نشده است. در اين ميان برخى نيز به آن بخش ايده «پاس» كه به فضا- زمان خميده غيرمتقارن مرتبط است با ديده ترديد مى نگرند. «تونى پاديلا» (T.Padilla) از دانشگاه بارسلوناى اسپانيا يكى از اين اشخاص است. وى مى گويد: «اين نظريه قطعاً نظريه جالب توجهى است، اما هنوز زود است كه وجود چنين فضا- زمانى را كه اين نظريه بدان اشاره دارد، طبيعى بدانيم. ابتدا بايد پايدار بودن اين نوع فضا- زمان را ارزيابى كرد و من به شخصه معتقدم كه چنين فضا- زمانى پايدار نخواهد بود ؛ هرچند ممكن است من در اشتباه باشم.» «جان كرامر» (J.Cramer) نيز از دانشگاه واشينگتن در سياتل معتقد است كه در ايده پاس، نكات جالبى نهفته است؛ اما او نيز مى گويد: «تحقق اين ايده نيازمند وجود يك جهان پوسته اى خميده غيرمتقارن است، اما ممكن است جهان ما مشابه چنين جهانى نباشد.» و ادامه مى دهد: «اما به هر حال اين ايده، ايده اى بسيار شگفت انگيز است.» البته چنانچه سفر در زمان براساس ايده «پاس» ممكن باشد، تنها ذرات خاصى نظير نوترينوهاى خنثى و گراويتون ها امكان اين سفر را خواهند داشت و بنابراين ما عملاً امكان دخل و تصرف چندانى را در گذشته جهان نخواهيم داشت. اما «پاس» با نگاهى واقع بينانه به بحث مسافرت در زمان نگاه مى كند. او معتقد است تا زمانى كه به لحاظ نظرى احتمال سفر در زمان وجود داشته باشد، انجام آزمايش هاى تجربى در اين زمينه به زحمتش مى ارزد. او در اين مورد مى گويد: «حتى چنانچه سفر در زمان ميسر هم نباشد، با تحقيق بر روى ذراتى نظير نوترينوهاى خنثى مى توان به ماهيت آن قانون هاى فيزيك پى برد كه از چنين سفرى جلوگيرى مى كنند.» به هر حال، اولين پاسخ ها به پرسش هاى مطرح در مورد ذراتى نظير نوترينوهاى خنثى به زودى و توسط نتايج آزمايش باريكه نوترينوى MiniBoone ارائه خواهد شد. اين آزمايش تا اواخر همين امسال قادر خواهد بود كه وجود نوترينوى خنثى و مسيرهاى ميان بر در ابعاد فراسوى جهان ما را به طور تجربى تاييد كند. اما اگر سفر در زمان واقعاً حقيقت داشته باشد، ممكن است پاسخ همه پرسش هاى ما، پيش از پرسيدن آنها ارائه شده باشد. نویسنده: مارکـــوس چـاون تـــرجمه : شــهاب شعـری مقدم واژهٔ کوانتوم (به معنی «بسته» یا «دانه») در مکانیک کوانتومی از اینجا میآید که این نظریه به بعضی از کمیتهای فیزیکی (مانند انرژی یک اتم در حال سکون) مقدارهای گسستهای نسبت میدهد. بسیاری از شاخههای دیگر فیزیک و شیمی از مکانیک کوانتومی به عنوان چهارچوب خود استفاده میکنند؛ مانند فیزیک ماده چگال، فیزیک حالت جامد، فیزیک اتمی، فیزیک مولکولی، شیمی محاسباتی، شیمی کوانتومی، فیزیک ذرات بنیادی، و فیزیک هستهای. پایههای مکانیک کوانتومی در نیمهٔ اول قرن بیستم به وسیلهٔ ورنر هایزنبرگ، ماکس پلانک، لویی دوبروی، نیلس بور، اروین شرودینگر، ماکس بورن، جان فون نویمان، پاول دیراک، ولفگانگ پاولی و دیگران ساخته شد. بعضی از جنبههای بنیادی این نظریه هنوز هم در حال پیشرفت است. توصیف مکانیک کوانتومی از رفتار سامانههای فیزیکی اهمیت زیادی دارد، زیرا در مقیاس اتمی نظریههای کلاسیک نمیتوانند توصیف درستی ارائه دهند. مثلاً، اگر قرار بود مکانیک نیوتنی و الکترومغناطیس کلاسیک بر رفتار یک اتم حاکم باشند، الکترونها به سرعت به سمت هسته اتم حرکت میکردند و به آن برمیخوردند. ولی در دنیای واقعی الکترونها در نواحی خاصی دور اتمها باقی میمانند. در ساختار مکانیک کوانتومی، حالت هر سیستم در هر لحظه به وسیلهٔ یک تابع موج مختلط توصیف میشود (که در مورد الکترونهای یک اتم گاهی به آن اُربیتال میگویند). با این ابزار ریاضی میتوان احتمال نتایج مختلف در آزمایشها را پیشبینی کرد. مثلاً با آن میتوان احتمال یافتن الکترون را در ناحیهٔ خاصی در اطراف هسته در یک زمان مشخص محاسبه کرد. بر خلاف مکانیک کلاسیک، نمیتوان همزمان کمیتهای مزدوج را، مانند مکان و تکانه، با هر دقتی پیشبینی کرد. مثلاً میتوان گفت که الکترون در ناحیهٔ مشخصی از فضا است، ولی مکان دقیق آن را نمیتوان معلوم کرد. البته معنی این حرف این نیست که الکترون در تمام این ناحیه پخش شدهاست. الکترون در یک ناحیه از فضا یا هست و یا نیست. این ناتوانی در تعیین مکان الکترون را اصل عدم قطعیت هایزنبرگ به طور ریاضی بیان میکند. پدیدهٔ دیگری که منجر به پیدایش مکانیک کوانتومی شد، امواج الکترومغناطیسی مانند نور بودند. ماکس پلانک در سال ۱۹۰۰ هنگام مطالعه بر روی تابش جسم سیاه کشف کرد که انرژی این امواج را میتوان به شکل بستههای کوچکی در نظر گرفت. آلبرت اینشتین از این فکر بهره برد و نشان داد که امواجی مثل نور را میتوان با ذرهای به نام فوتون که انرژیاش به بسامدش بستگی دارد توصیف کرد. این نظریهها به دیدگاهی به نام دوگانگی موج-ذره بین ذرات زیراتمی و امواج الکترومغناطیسی منجر شد که در آن ذرات نه موج و نه ذره بودند، بلکه ویژگیهای هر دو را از خود بروز میدادند. مکانیک کوانتومی علاوه بر این که دنیای ذرات بسیار ریز را توصیف میکند، برای توضیح برخی از پدیدههای بزرگمقیاس (ماکروسکوپیک) هم کاربرد دارد، مانند ابررسانایی و ابرشارگی. اثرات و پدیدههایی که در مکانیک کوانتومی و نسبیت پیشبینی میشوند، فقط برای اجسام بسیار ریز یا در سرعتهای بسیار بالا آشکار میشوند. تقربیاً همهٔ پدیدههایی که انسان در زندگی روزمره با آنها سروکار دارد به طور کاملاً دقیقی توسط فیزیک نیونتی قابل پیشبینی است. در مقادیر بسیار کم ماده، یا در انرژیهای بسیار پایین، مکانیک کوانتومی اثرهایی را پیشبینی میکند که فیزیک کلاسیک از پیشبینی آن ناتوان است. ولی اگر مقدار ماده یا سطح انرژی را افزایش دهیم، به حدی میرسیم که میتوانیم قوانین فیزیک کلاسیک را بدون این که خطای قابل ملاحظهای مرتکب شده باشیم، برای توصیف پدیدهها به کار ببریم. به این «حد» که در آن قوانین فیزیک کلاسیک (که معمولاً سادهتر هستند) میتوانند به جای مکانیک کوانتومی پدیدهها را به درستی توصیف کنند، حد کلاسیک گفته میشود. وقتی میخواهیم مکانیک کوانتومی را با نظریهٔ نسبیت عام (که توصیفگر فضا-زمان در حضور گرانش است) ترکیب کنیم، به ناسازگاریهایی برمیخوریم که این کار را ناممکن میکند. حل این ناسازگاریها هدف بزرگ فیزیکدانان قرن بیستم و بیستویکم است. فیزیکدانان بزرگی همچون استیون هاوکینگ در راه رسیدن به نظریهٔ وحدتیافتهٔ نهایی تلاش میکنند؛ نظریهای که نه تنها مدلهای مختلف فیزیک زیراتمی را یکی کند، بلکه چهار نیروی بنیادی طبیعت -نیروی قوی، نیروی ضعیف، الکترومغناطیس و گرانش- را نیز به شکل جلوههای مختلفی از یک نیرو یا پدیده نشان دهد. سلام: واقعا کی میگه گلزار از رادان بهتره هان؟ گلزار تا وقتی که من یاد دارم در فیلم های عشقی و مسخره بازی کرده ،از میان فیلم های گلزار فقط عده ای معدود( آتش بس/ کما) هست که حرفی برای گفتن داره اما رادان با بازی های بر جسته و زیبا در فیلم هایی مثل آواز قو / گاو خونی / ننه گیلانه/ سنتوری هنر بازیگری خودش را نشان داد و به دیگرا ن گفت که فیزیک زیباش با عث معروفیتش در سینمای ایران نشده این پسر چشم آبی زیبای سینمای ایران با دقت و وسواس در انتخاب فیلمهاش خودش رو در این سینما ماندگار می کنه. به نظر من در حقیقت این گلزار هست که با بازی در فیلم های بی سروته و مسخره نون فیزیک ظاهرش رو می خوره باور کنید آدم از دیدن فیلم هایی مثل کلاغ پر/توفیق اجباری و... پشیمان می شه که چرا وقتش رو پای این فیلم های بی سرو ته هدر داده . با بازی که در فیلم سنتوری از بهرام رادان دیدیم او نشان داد که در آینده خیلی نزدیک از این جایگاهی که هست بالاتر هم خواهد رفت و به یک ستاره ی همیشه ماندگار مثل بهروز وثو ق (گوزن ها) در سینمای ایران تبدیل خواهد شد. جالب بود فیلم سنتوری با این که مجوز نمایش نگرفت و از طریق شبکه قا چاق از دید تماشا گران گذشت ولی دارای محبوبیتی خاص شد وحتی آهنگهای زیبای چاوشی هم در این فیلم بسیار معروف شد اگرچه آلبوم او هم مجوز نگرفت. اگر روند فیلم های او مثل آواز قو را نگاه کنیم می بینیم که فیلم آواز قو که او در اون ایفای نقش کرد اعتراضی تر از سنتوری بود فقط تفاوت اینها در صدور مجوز نمایش در این بود ،که فیلم آواز قو متعلق به دوره ی ریاست جمهوری آقای خاتمی بود(که آزادی بیشتری بود و سخت گیری کمتری اعمال می شد) ولی فیلم سنتوری که او در اون ایفای نقش کرده متعلق به دوره ی احمدی نژاد . در هر صورت همه به این اعراضند که اگر سنتوری نمایش داده می شد پر فروش ترین فیلم تا ریخ سینمای غیر حر فه ای ایران می شد بخشی از کارنامه ی بازیگری او را در زیر ،با هم از نظر می گذرانیم: عکس های این ستاره ی زیبا را در ادامه ی مطلب ببینید. اینم یک گروه عکس های دیگه از کاریبا هین(در ادامه ی مطلب): Another photos group cariba heine: Rose McGowan: یکی از سریالهایی که او در اون ایفای نقش کرده charmed هست که هم اکنون از شبکه یmbc4 پخش می شود. لیست فیلم هایی که او در آنها ایفای نقش کرده بدین شرح است: :Films
ادامه ی عکس های او را در ادامه ی مطلب ببینید. کاریبا هین، متولد ۱و۱۹۸۸در آفریقای جنوبی!(واقعا عجیبه) یکی از بازیگران استرالیایی هستش که برجسته ترین بازی او در فیلم H2O just add water هست که این فیلم در شبکه ۱۰(تلوزیون استرالیا) تهیه شده است. این فیلم هم اکنون در شبکه جی تی یکس(هات برد) نمایش داده میشه. فیلم هایی که او در اون ایفای نقش کرده عبارتند از:
عکس های این بازیگر جوان رو در ادامه ی مطلب ببینید. آلبرت اینشتین (به آلمانی: Albert Einstein) (۱۴ مارس ۱۸۷۹ - ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیکدان نظری زادهٔ آلمان بود. او بیشتر به خاطر نظریه نسبیت و بویژه برای همارزی جرم و انرژی (E=mc۲) شهرت دارد. علاوه بر این، او در بسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری سهم عمدهای داشت. اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد. او به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگترین فیزیکدانانی شناخته میشود که به این جهان پا گذاشتهاند. در فرهنگ عامه، نام «اینشتین» مترادف هوش زیاد و نابغه شدهاست. زندگینامه انیشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ در ساعت ۱۱:۳۰ صبح به وقت محلی در یک خانواده یهودی در شهر اولم در ورتمبرگ آلمان، واقع در ۱۰۰ کیلومتری اشتوتگارت بدنیا آمد. پدرش هرمان انیشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه الکتروشیمیایی را تأسیس کرد و مادرش پولین نی کوچ نام داشت. آنها در کنیسه اشتوتگارت-باد با یکدیگر ازدواج کردند. در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیب داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم کم بزرگی سرش کمتر به چشم میآمد، اما از عکسهای او معلوم است که کلهاش نسبت به بدنش بزرگتر بوده است؛ به این ویژگی در افرادی که سرهای بزرگی دارند «سربزرگی خوشخیم» گفته میشود که هیچ ارتباطی با بیماری یا مشکلات ادراکی ندارد. یکی دیگر از مشهورترین جنبههای کودکی انیشتین این است که او خیلی دیرتر از بچههای معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود انیشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت میکرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی انیشتین، و گرایش او به بیتوجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل انیشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی انیشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگها و نظرات آسیب شناسانهای به او نسبت داده میشد. اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودیهایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس میخواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون میدید. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سوناتای ویلون موتسارت بدست میآورد. وقتی انیشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطبنمای جیبی نشان داد و انیشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر میگذارد؛ او بعدها این اتفاق را یکی از تحولآمیزترین اتفاقات زندگیاش توصیف کرد. در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تالمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شبها به منزل خانواده انیشتین میآمد، [۳]، انیشتین را با مهمترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها میتوان به «نقد خرد ناب» از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتابهایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک میکردند. در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن کسبوکار هرمان انیشتین در صنعت الکتروشیمی، خانواده انیشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان- مهاجرت کردند. انیشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان «بررسی وضعیت اتر در زمینههای مربوط به مغناطیس»، در همان زمان برای یکی از عموهایش مینوشت. آلبرت برای تمام کردن درسهایش، در مدرسه شبانه روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانوادهاش رهسپار پریوا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه بواسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد اما این بدان معنا بود که انیشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد. [۴] در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی را که به «آیینه آلبرت انیشتین» شهرت دارد انجام داد. اوپس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجهگیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بینندهاش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد. در آزمون ورودی موسسه فدرال پلی تکنیک زوریخ-که امروزه به ETH زوریخ شهرت دارد- اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد؛ پس از آن خانوادهاش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند؛ پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش میخواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس که بسیار کم به آن پرداخته شده، مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقمند شد. مایا، خواهر انیشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد. [۵] پس از آن انیشتین در ماه اکتبر در موسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد. در بهار سال ۱۸۹۶، میلوا ماریخ صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی اغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به موسسه فدرال پلی تکنیک آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشتهای که انیشتین درس میخواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با انیشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که مادر انیشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود. [۶] پس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی در رابطه با تدریس پیدا کند. پدر یکی از همکلاسیهایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع[1] در سوئیس در سال ۱۹۰۲ استخدام شود. وی در خلال جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرد تا در پروژهای که این کشور به منظور تحقیقات برای ساخت بمب اتمی راهاندازی کرده بود شرکت کند. پس از پایان جنگ و تأسیس اسرائیل به آن کشور مهاجرت کرد و به عنوان عضو هیئت علمی و استاد در دانشگاه عبری اورشلیم به تدرس پرداخت. سرانجام دوباره به آمریکا بازگشت و در شهر پرینستون ساکن شد و در روز هجدهم آوریل ۱۹۵۵ در همانجا در گذشت. اینشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت.[۷] وی از کودکی تلاش داشت تا برای شمار بیشتری از همگونههای خود و بهویژه کسانی که در دور و بر او میزیستهاند سودمند باشد. ویژگی دوم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وامیداشت که نه تنها اندیشه کلی مومی خود را به شیوهای روشن و منطقی سازمان دهد بلکه روش سازماندهی و بهینهسازی آنها نیز به شیوهای باشد که هم خود او و هم مستمعان، از دید جهانشناسی لذت برند. هدف اینشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ که در آن اینشتین فقط به حرکت راستخط یکسان پرداخته بود اینشتین با کمک از اصل تعادل پدیدههای جدیدی را در گفتگوی نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بودهاند و میتوانست درستی نظریه نوین او را از دید تجربی تایید کرد.[نیازمند منبع] اینشتین شدیداً به خدا باور داشتهاست.[۸] اینستین دربارهٔ دیدگاهش به وجود خدا گفتهاست[۹]: او در طول زندگی ۳ بار ملیتش را تغییر داد و به هیچ وجه فرد ناسیونالیستی نبود. اگرچه او از به وجود آمدن اسرائیل به شکل آنروزی آن، حمایت کرد ولی رهبری کشور را هرگز به دست نگرفت.[۱۱] منبع :ویکیپدیا از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند: E = M.C2 >> M = E :C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند.. منبع:هوادار
«آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کاملترین ومعقولترین دین دانسته است. تاریخ تولد : 8 اردیبهشت 1358 بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد. منبع : ویکی پدیا
اصل وجود حركت را كسی انكار نكرده ولی فلاسفه آنرا در چهار مقوله از مقولات دهگانه ارسطو ـ یعنی كمّ و كیف و وضع و أین ـ می دانستند.
1. حركت در مكان (حركت در أین) است، حركت اشخاص و خودروها و پرواز پرنده ها همه دلایل وجود اینگونه حركت هستند.
2.حركت در كمیّت (یا اندازه) نوع دیگری است كه به آن رشد هم می گوییم. نمونه آن، رشد یك كودك و رسیدن به حد بلوغ و كمال یا رشد یك نهال و تبدیل شدن به یك درخت است.
3. در انسان، درخت و جانداران دیگر، نوعی دیگر تغییر حالت و كیفیت دیده می شود كه در فلسفه به آن حركت در كیفیّت(چگونگی) می گویند. مانند تغییرات و تحولات ظاهری یا شیمیایی در رنگ و طعم و شكل میوه یا انسان و مانند آنها، یا تحولات و تغییرات تكاملی درونی مانند تغییرات روانی.
4. حركت جسم بدور خود و دور محور معین است مانند حركت چرخها و چرخ دنده و حركات وضعی و فیزیكی اجسام، كه به آن حركت در وضع می گویند.
• حرکت قبل ازملاصدرا
ملاصدرا برای اثبات حركت در جوهر اشیاء برهان ساده ای آورد. وی گفت اگر در جوهر اجسام و نهاد اصلی آنها ـ كه كم و كیف و وضع و این حالات و اوصاف آنها می باشند ـ حركت نباشد محال است كه در اوصاف یا حالات و اوضاع چیزی از آن حركت حاصل شود، زیرا جوهر نسبت به اعراض حكم علت را برای معلول دارد و محال است علت از معلول جدا باشد (وگرنه علت و معلول نخواهد بود) و معنی ندارد كه معلول ـ كه نوعی تجلی وجود علت است بر علت برتری یابد .نوعی هماهنگی و وحدت رفتاری بین این اعراض متحرك چهارگانه نیز دیده می شود كه خود گواه هماهنگی و وحدت آنها با جوهر و اصل آنهاست، مثلاً رشد میوه (كه یك حركت كمی است) عادتاً همراه با تغییر رنگ و طعم می باشد (كه یك حركت كیفی است). صفات جسم از ذات آن جدا نیست، پس چگونه ممكن است كه در یك چیز، هم حركت باشد و هم نباشد؟! این مسئله بصورت نظری محض (و بدون استدلال فلسفی) سابقه دیرینه داشت و در فلسفه ایران باستان و یونان قدیم موجود بود، هراكلیتوس اهل آسیای صغیر (475 ـ 535 ق.م) ـ به حركت ثابت و مستمر طبیعت معتقد بود و معروف است كه می گفت: «در یك رودخانه دو بار نمی شود وارد شد / و یك گل را دو بار نمی شود بوئید». در عرفان اسلامی نیز بعنوان «خلق مدام» و «تجدد امثال» به این حركت دائمی و وجود لحظه بلحظه اشاره شده و بهره های اخلاقی و پرورشی از آن گرفته شده است. اعتقاد به وجود دمبدم كه می گوید جهان، مانند نبض و قلب دارای ضربان است و به آن «حال» می گفتند نزد عرفای مسلمان بوسیله كشف و شهود ثابت شده بود و برخی اعتقاد دارند كه در فلسفه چینی و مكتب ذِن نیز سابقه داشته.
• اصالت و تشکیک وجود مبنای حرکت جوهری
ملاصدرا از دو نظریه اصالت وجود و تدرّج و «مشكك» بودن وجود بهره گرفت و اثبات كرد كه طبیعت جوهر هر موجود مادی (كه خمیر مایه و اصل آن یك وجود محدود است)، اولاً قابل اشتداد است (چون حركت وجود بطور تدریجی است و هر وجودی قابل اشتداد یعنی قابل حركت می باشد) و ثانیاً متحرك بالذات است، زیرا طبیعت و ساخت و ماهیت اشیاء بر دو گونه است: یك گونه جوهرهای غیرمادی(مجرد) كه چون مادی نیست بنابرین ثابت و ایستاست ولی این مخصوص اشیاء غیرمادی است و اما گونه مادی اشیاء تماماً دارای طبیعتی ذاتاً سیال و متحرك است یعنی وجود آن تدریجی و مرحله بمرحله و گام به گام است نه ناگهانی و «دفعی». اگر وجود موجودات مادی سیال نبود تكاملی در كار نبود (هیچ نهالی درخت نمی شد و هیچ نوزادی به بلوغ نمی رسید) و زمان ـ كه فلاسفه پیشین (و فیزیكدانان پیش از فیزیك نسبیت) گمان می كردند، (مانند مكان) وجود عینی دارد و ظرفی ثابت برای اشیاء است و حوادث در آن ظرف واقع می شود ـ بنظر ملاصدرا وجود عینی ندارد بلكه انتزاعی است و از حركت جوهری اشیاء و پدیده ها انتزاع می شود.با این استدلال ثابت می شود كه حركت جوهری اشیاء، ذاتی آنهاست نه عارضی و بهمین دلیل علت خاص نمی خواهد و سؤال بردار نیست، و نمی پرسید: چرا جوهر مادی حركت دارد؟ زیرا مانند آنستكه بپرسیم چرا آب مرطوب است؟ و چرا روغن چرب است؟ و اینگونه سؤال بیمعنی است، زیرا مانند آنستكه بپرسند آب چرا آب است و روغن چرا روغن است؟چیزی كه ذات و نهاد درونی آن ـ و بتعبیر فلسفی، «ماهیت» آن ـ سیّال و روان است، چیزی جز نابودی نمی تواند جلوی حركت او را بگیرد.
• حركت جوهری، نسبیت وثبات شخصیت
نظریه نسبیت عمومی در فیزیك نوین نظریه فلسفی ملاصدرا را تأیید كرد، زیرا در آن نظریه، زمان جزئی از هر چیز، و بتعبیری، بُعد چهارم آن است و هر چیز، زمان خود را دارد.اشكالی كه در فلسفه مشائی وجود داشت و ملاصدرا آنرا اصلاح و دگرگونه كرد این بود كه فلاسفه مشائی معتقد بودند كه تغییرات در جوهر یا در اعراض همواره بصورت فانی شدن جزء سابق و موجود شدن جزء دیگری بجای آنست و باصطلاح فلسفه اسلامی بصورت «خلع و لُبس» است (درست مانند اینستكه انسان باید اول پالتوی خود را دربیاورد تا بتواند پالتوی دیگر را بپوشد) بهمین سبب بود كه فكر می كردند اگر جوهر حركت داشته باشد باید اول جوهر الف (A) از بین برود تا جوهر ب (B) جای آنرا بگیرد، اما ملاصدرا با اصل حركت در جوهر ثابت كرد كه جوهر بودن جوهر و نحوه آفرینش آن بصورت افزوده شدن درجه شدید بر درجات ضعیف سابق است و باصطلاح او «لُبسِ بعد از لُبس» می باشد، (همانطور كه طبق منطق فازی می توان نور یك چراغ صد شمع را با دكمه ای، تبدیل به صدویك و صد و دو... و بالاتر كرد بدون آنكه لازم باشد چراغ صد شمع اول بكلی خاموش و سپس چراغ پرنورتر روشن شود)؛زیرا این خاصیت وجود و نور است كه بدون آنكه ماهیت آن عوض شود اشتداد می پذیرد. و اصل تكامل در انسان و جهان همه بر اساس همین حركت اشتدادی و ذاتی بودن آن برای انسان است.
• حل مسائل با نظریه حركت جوهری
با نظریه حركت جوهری، ملاصدرا توانست مسائل دیگری را در فلسفه حل كند، از جمله یكی مسئله «حدوث و یا قدم جهان» بود كه كلید حل آنرا فلاسفه و متكلمین بدست نیاورده بودند و دیگر مسئله ربط حادث به قدیم، یعنی ربط جهان و كیهان و همه موجودات، (كه باصطلاح فلسفه همه آنها «ممكن» هستند) با خداوند كه قدیم و واجب الوجود است. همه موجودات معلول و حادثند و هر حادث بگونه ای قابل قبول بایستی به علت و خالق آنها كه قدیم است مربوط شود، چگونه ممكن است قدیم با حادث سنخیت و همسازی داشته باشد؟
• حركت جوهری و نفس
مسئله دیگری كه با حركت جوهری اثبات شد، نظریه دیگر ملاصدرا درباره نفس انسان بود كه بعقیده وی از جسم انسان روئیده شده ولی با حركت تكاملی ترقی كرده و از ماده بی نیاز می گردد. این نظریه نتایج عالی و كارسازی را برای فلسفه آورده است، مانند:
1. - پویائی جهان یعنی همان طبیعت. طبیعت صدرایی ـ برخلاف طبیعت ارسطوئی ـ پویاست.
2. حركت طبیعت هدفدار است و جهان را با تمام موجودات آن بسوی كمال می برد.
3. ماهیت زمان و تا حدودی نسبیت آن روشن می شود و میتوان تعریف دقیقی از زمان بدست آورد.
4. تكامل را یكی از كاركردها و ضرورتهای جهان می داند.
5. حركت را اتصالی، خطی، زنجیره ای می داند. بنظر ملاصدرا منحنی یا سیر خطی و یكسویه طبیعت (و باصطلاح: حركت قطّعیه) ماهیتی حقیقی و عینی است و نه خط فرضی و خیالی. و زمان را همین خط ترسیم می كند.
۱- براساس نظريه ريسمان ها، جهان ما پوسته اى ۴ بعدى است كه در يك فضا- زمان ۱۰ بعدى شناور است.
۲- درصورت انحناى شديد ابعاد فراسوى جهان ما، هر ذره اى كه قادر به خروج از ابعاد چهارگانه اين جهان باشد، مى تواند با ميان بر زدن از ميان بعد پنجم، حتى از نور هم پيشى بگيرد.
۳- حركت سريع تر از نور، از ديد برخى از ناظرهاى اين جهان، به معناى سفر در زمان و بازگشت به گذشته است.
۴- گراويتون ها و نوترينوهاى خنثى ذراتى هستند كه امكان خروج از جهان ما را دارند. بنابراين اين ذرات قادرند در زمان سفر كنند.
۵- بدين ترتيب طى چند دهه آينده و با كمك نوترينوهاى خنثى قادر خواهيم بود ايده سفر در زمان را به طور تجربى بيازماييم. 
البته فيزيكدانانى نظير «لوئيز» حق دارند كه كمى محتاط باشند. در واقع بايد گفت كه هرچند هيچ يك از قوانين طبيعت امكان سفر در زمان را عملاً رد نمى كنند، اما فيزيكدان ها از ديرباز با اين مسئله ميانه چندان خوشى نداشته اند، چرا كه سفر در زمان مى تواند فرض پذيرفته شده تقدم علت بر معلول را زير سئوال ببرد. از طرفى نقض قانون موجبيت مى تواند اوضاع جهان را به هم بريزد. به عنوان مثال شما مى توانيد به گذشته سفر كرده و از تولد خودتان جلوگيرى كنيد.
تا به اينجا ظاهراً همه چيز درست بود. اما حتماً مى دانيد كه فيزيكدان ها در قانع نشدن به يك جواب، شهره خاص و عام هستند. اين گونه بود كه «پاس» و دو نفر از همكارانش به نام هاى «سنديپ پاكواسا» (Pakvasa.S) از دانشگاه هاوايى و «توماس ويلر» (Weiler.T) از دانشگاه وندربيلت در تنسى شروع به تجزيه و تحليل مجدد نظريه ريسمان ها كردند. اين نظريه، اجزاى بنيادين جهان را نه به صورت ذرات نقطه اى بلكه به شكل ريسمان هاى مرتعش انرژى مى داند. در اين نظريه، ارتعاش سريع تر اين ريسمان ها معادل جرم بيشتر ذرات است.
اما مسئله اى در ارتباط با تصويرى كه ارائه شد وجود دارد. اگرچه اساساً مى توان جهانى را تصور كرد كه بتوان از يك سوى آن به سوى ديگر ميان بر زد اما مسئله آن است كه جهان ما نمى تواند مشابه چنين جهانى باشد. علت اين امر آن است كه فضا- زمان چنين جهانى به شدت خميده بوده و نتيجتاً با نظريه نسبيت خاص اينشتين (كه هندسه فضا را تخت يا اقليدسى مى داند) ناسازگار خواهد بود. از آنجايى كه آزمون هاى تجربى متعددى تاكنون صحت پيش بينى هاى نسبيت خاص را در حوزه محلى موقعيت ما در جهان تا دقتى بالاتر از يك به يك ميليون تاييد كرده اند، بنابراين بسيار بعيد است كه پوسته چهاربعدى جهان ما همانند يك كاغذ تاشده باشد.
*** خروج از رويه
همين ويژگى گراويتون ها است كه به نظريه پردازان ريسمان كمك مى كند تا ضعيف بودن نيروى گرانش را نسبت به ساير نيروهاى بنيادى نظير الكترومغناطيس تبيين كنند. بر اين اساس، ضعيف بودن نيروى گرانش در واقع بدان علت است كه تعداد بسيارى از گراويتون هاى گسيل شده توسط ذره مبدأ پيش از آنكه فرصت رسيدن به ذره مقصد را پيدا كنند از جهان ما خارج خواهند شد و به ابعاد بالاتر درز مى كنند. اما شگفت انگيزتر آنكه خروج اين ذرات از ابعاد جهان ما و ميان بر زدن آنها از ميان ابعاد بالاتر هستى بدان معنا است كه گراويتون ها و نوترينوهاى خنثى اساساً توانايى سفر در زمان را دارند. بنابراين «پاس» معتقد است كه به كمك اين ذرات مى توان امكان سفر در زمان را به طور تجربى به محك آزمون گذاشت.
با همه اين احوال «پاس» و همكارانش معتقدند كه براساس مكانيك كوانتومى راهى براى اين مسئله وجود دارد. قوانين فيزيك كوانتومى حاكى از آن است كه نوترينوها مى توانند از نوعى به نوع ديگر تبديل شوند. آزمايش هاى انجام شده در ژاپن و ايالات متحده نيز كه براى آشكارسازى نوترينوهاى خورشيدى و نيز نوترينوهاى حاصل از ساير منابع اخترفيزيكى طراحى شده اند، به طور تجربى موفق به تاييد امكان تبديل نوترينوها از نوعى به نوع ديگر شده اند. همين مسئله در مورد نوترينوهاى خنثى هم صادق است به گونه اى كه اين نوترينوها نيز مى توانند به نوترينوهاى معمولى (كه با سهولت بسيار بيشترى قابل آشكارسازى هستند) تبديل شوند و بالعكس. نكته حائز اهميت آنكه احتمال اين تبديل، به تناسب چگالى محيطى كه نوترينوها در حال عبور از آن هستند، افزايش مى يابد.
هرچند انجام چنين آزمايشى فراتر از توانمندى هاى فناورى فعلى بشر است، اما همان طور كه «پاس» هم به درستى بدان اشاره دارد، انجام اين آزمايش طى حداكثر۵۰ سال آينده ميسر خواهد شد. البته تحقق چنين آزمايشى پيش از هرچيز نيازمند صحيح بودن دو پيش فرض است. شرط اول، وجود نوترينوهاى خنثى است. اگرچه اكنون بسيارى از فيزيكدان ها معتقدند كه چنين نوترينوهايى بايد وجود داشته باشند، اما اين امر هنوز به طور تجربى تاييد نشده است. و شرط دوم آن است كه همان طور كه «پاس» فرض كرده است ما واقعاً در يك فضا- زمان خميده غيرمتقارن زندگى مى كنيم. اما چنين پيش فرضى تا چه حد قابل قبول است؟
هنگامى كه اينشتين، نظريه نسبيت عام را ارائه كرد، عملاً نشان داد كه فضا- زمان تحت چه شرايطى ممكن است خميده و يا تخت باشد. اما معادلات اينشتين چيزى درباره هندسه واقعى جهان به ما نمى گويد (بلكه صرفاً حالت هاى ممكن اين هندسه را به تصوير مى كشد). بنابراين، به عنوان مثال كيهان شناسان صرفاً با اتكا به اين معادلات نمى توانند بگويند كه آيا جهان ما تا بى نهايت ادامه دارد و يا اينكه اين جهان، جهانى خميده و بسته است. همين امر، در ماشين هاى زمان متفاوتى را بر روى فيزيكدان ها گشوده است، كه برخى قابل قبول تر از بقيه هستند.
البته ايده «پاس» هم مانند هر ايده ديگرى منتقدانى دارد. يكى از اين اشخاص، «سيدنى دسر» (S.Deser) از دانشگاه برانديس ماساچوست است. دسر كه ايده وجود ماده عجيب و ناشناخته را چندان نمى پسندد، همانند اينشتين معتقد است كه سفر در زمان اساساً ممكن نخواهد بود.
*** جهان خميده
البته «پاديلا» اذعان مى دارد كه ممكن است در آينده مشخص شود كه يك جهان پوسته اى با همان ويژگى هايى كه گروه «پاس» بدان اشاره دارد، جهان پايدارى خواهد بود؛ اما در نظر «پاديلا» هنوز چنين چيزى روشن نيست.
فهرست مندرجات
آشنایی
مکانیک کوانتومی و فیزیک کلاسیک
کوشش برای نظریهٔ وحدتیافته
جستارهای وابسته
منابع

شور عشق (نادر مقدس، ۱۳۷۸)
آبی (حمید لبخنده، ۱۳۷۹)
ساقی (محمدرضا اعلامی، ۱۳۷۹)
آواز قو (سعید اسدی، ۸۰-۱۳۷۹)
طلوع تاریک (فیلم کوتاه، ابراهیم شیبانی، ۱۳۸۰)
رز زرد (داریوش فرهنگ، ۱۳۸۱)
عطش (محمدحسین فرح بخش، ۱۳۸۱)
گاوخونی (بهروز افخمی، ۱۳۸۱)
شمعی در باد (پوران درخشنده، ۱۳۸۲)
ننه گیلانه (رخشان بنی اعتماد، ۱۳۸۲)
سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۲)
رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، ۱۳۸۳)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
گیلانه (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، ۱۳۸۳)
حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
تقاطع (ابوالحسن داودی، ۱۳۸۴)
خون بازی (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، ۱۳۸۳)
سنتوری (داریوش مهرجویی، ۱۳۸۳)
چهار انگشتی (سعید سهیلی، ۱۳۸۵)
ادامه مطلب

ادامه مطلب
Title
Year
Role
Notes
Encino Man
1992
Nora
The Doom Generation
1995
Amy Blue
Award nominated performance
Bio Dome
1996
Denise
Kiss & Tell
1996
Jasmine Hoyle
Scream
1996
Tatum Riley
Going All the Way
1997
Gale Ann Thayer
Seed
1997
Miriam
Nowhere
1997
Valley Chick #3
Lewis & Clark & George
1997
George
Southie
1998
Kathy Quinn
Phantoms
1998
Lisa Pailey
Devil In The Flesh
1998
Debbie Strand
Jawbreaker
1999
Courtney Alice Shayne
Award nominated performance
Sleeping Beauties
1999
Sno Blo
Ready to Rumble
2000
Sasha
The Last Stop
2000
Nancy
Strange Hearts/Roads To Riches
2001
Moira Kennedy
Released as Roads to Riches in the U.S.
Monkeybone
2001
Miss Kitty
Stealing Bess/Vacuums
2002
Debbie Dinsdale
Released as Vacuums in the UK
The Black Dahlia
2006
Sheryl Saddon
Grindhouse - Planet Terror
2007
Cherry Darling
Won "Femme Fatal" award for her role
Grindhouse - Death Proof
2007
Pam
Fifty Dead Men Walking
2008
Grace McGartland
Finished Filming
Black Oasis
2008
Susan Cabot
On Hold
Barbarella[24]
2009
Barbarella
Pre-production
Red Sonja
2010
Red Sonja
Filming in October : TV
Title
Year
Role
Notes
True Colours
1990
Suzanne
Appeared in Season One Epsiode Six
What About Joan?
2001
Maeve
Appeared in Season One Epsiode Seven
The Killing Yard
2001
Linda Borus
Based on the 1971 Attica Prison Riots. Made for TV.
Elvis
2005
Ann-Margret
Mini-series. Made for TV.
Charmed
2001-2006
Paige Matthews
Longest running TV show with all female leads.
The Essentials
2008
Co Host
Rose co-hosts the show with Robert Osborne
Women in Chains!
2008
An imprisoned women drama series, directed by Robert Rodriguez

ادامه مطلب
Year
Title
Role
2005
Strictly Dancing
Herself
2006-present
H2O: Just Add Water
Rikki Chadwick
2007
Stupid Stupid Man
Mindy
2008
Blue Water High
Bridget Sanchez
ادامه مطلب
فهرست مندرجات
کار و مدرک دکترا
سالهای آخر
ویژگیهای شخصی
ویژگیهای او
دیدگاههای مذهبی
برخی مردم مدعی میشوند كه خدایی وجود ندارد. اما آنچه مرا خشمگین میكند این است كه آنها برای توجیه دیدگاهشان از من نیز نام میبرند.
ایساكسون در کتابش مینویسد[۱۰]:
بخش مهم زندگی اینشتین در ۵۰ سالگی اوست؛ زمانیكه به خداشناسی مبتنی بر «تجلی روح در قوانین جهان» روی میآورد و خدایی را میشناسد كه خود را در وحدت میان تمامی موجودات نشان میدهد. اینشتین در كشفیات خود در فیزیك و دیگر علوم به این باور رسید كه بدون شك قدرتی ماورای تمام موجودات و قوانین حاكم بر جهان وجود دارد.
دیدگاههای سیاسی
کارهای ترجمه شدهٔ انیشتین به زبان فارسی
مقالات و کتابها
درباره ی او



در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...
چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفتزده کرد؟
هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند.
![]()
این رساله در حقیقت همان نامهنگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیتالله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتابهای شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند.
یکی از این حدیثها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل میکند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».
اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات میکند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» میداند: E = M.C2 >> M = E /C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره میتواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.
اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری میشود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیلسازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقهفروش یهودی خریداری کرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانهای چک شده و تأیید گشته است.
جرالد هالتن (G.Holton)، تاریخدان علم دانشگاه هاروارد و از کارشناسان باسابقه درمورد اینشتین نیز تعجب نکرده است. او میگوید بازار اینشتین با المشنگه چند سال گذشته بر سر صدمین سالگرد نسبیت، ازجمله انتخاب او به عنوان «مرد قرن» در سال 2000 از سوی مجله تایم و چند زندگینامه جدید، خیلی داغ شده است. دکتر هالتن این نامه را «شاهکار شهادتنامهای ایمانی به ایجاز» توصیف کرد.
اینشتین همانطور که در یادداشتهای زندگینامهایاش میگوید، ایمانش را در 12سالگی از دست داد. اما هرگز احساس مذهبی خویش به نظم آشکار جهان یا اتصال شهودی خود با راز آن را که چشیده بود از دست نداد. یک بار در جایی گفته بود «غیرقابل درکترین چیز درباره جهان قابل درک بودن آن است.» در نامهای دیگر در سال 1954 نوشت «اگر چیزی در من باشد که بتوان مذهبیاش نامید، آن چیزی نیست جز ستایش بیکران ساختار جهان تا آنجا که علم میتواند آشکارش سازد.»
اینشتین پیوسته ایده خدای شخصوار که به دعاها پاسخ میدهد را سادهلوحانه خواند. اما اشارات همیشگیاش به خدا ــ به عنوان استعارهای به جای قانون فیزیکی؛ در ایراد مشهورش به مکانیک کوآنتوم که «خدا تاس بازی نمیکند»؛ و در سطور بارها تکرارشدهای نظیر این جمله که «علم بدون دین لنگ و دین بدون علم کور است.» ــ بعضی اندیشمندان مشتاق را واداشته است تلاش کنند او را در اردوگاه نوعی از مومنان بگنجانند یا حتی همین چندی پیش تصویر یک طرفدار «طرح هوشمندانه» از او ارائه دهند. اینشتین در تلاش برای تمایز میان خدای شخصوار و یک نیروی کیهانیتر، خویش را «نمیدانمکیش» (agnostic) توصیف کرد و «نه یک خداناباور»(atheist) ، که از نظر او به اندازه متعصبان مذهبی ناشکیبا هستند. «آنها کسانی هستند که به علت بیزاریشان از افیون سنتی تودهها قادر به شنیدن آهنگ کرات آسمانی نیستند.» او میگفت مسئله خدا «برای ذهنهای محدود ما بیش از حد بزرگ است.» آخرین کلمات اینشتین چندان باب میل باورداران سنتی نیست.
در مورد همكیشان یهودی خویش نیز گفته است كه یهودیت مانند برخی ادیان دیگر «تجسمی از كودكانهترین خرافات است.» او مدعی بستگی و علاقهای عمیق نسبت به یهودیان شد، اما در عین حال گفت «تا جایی كه به تجربیات من مربوط میشود آنها از سایر گروههای انسانی بهتر نیستند، هرچند در نتیجه نوعی ناتوانی از ابتلا به برخی از بدترین انواع سرطان محفوظاند. غیر از این من كه چیز برگزیدهای در آنها نمیبینم.»
New York Times, May 17, 2008
مدرک تحصیلی : فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه آزاد اسلامی
.........................
او یک برادر به نام شهرام
یک خواهر به نام الهام و
یک خواهر ناتنی به نام ژیلا دارد و
حیوان خانگی او یک سگ است .
........................
او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم ، بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد. با وجود داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و مهناز افشارو فروش فیلم ، وی شکوفا شد.
استعدادهای درونی رادان درهر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریباً هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده.
حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت.
ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد. اما چندان کار قابل توجهی نبود.
سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هیئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که با طرفداران بیشماری مواجه بود.
همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند.
محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند.
سال 81، داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود.
سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.
بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود.
سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت.
ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام " ننه گیلانه" بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است. رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند.
سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده ) بود.
سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد .
او در " رستگاری در هشت و بیست دقیقه " به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد .
" ازدواج صورتی " در نوروز 84 اکران می شود ، اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود.
او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان" حکم " را به پایان رساند و مشغول بازی در" تقاطع " شد .
بهرام رادان به خاطر بازی در " شمعی در باد " سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد.
| Design By : Night Skin |
