لحظه های ناب
سلام دوستان : امیدوارم ایام به کام تون باشه مدتی است که تصمیم گرفتم دیگه آپ نکنم (یعنی تا مدتی در اینجا روتخته کنم )دلیلش هم زیاد شدن درس ها وعقب ماندن از اون هاست این ترم هم، ترم سختی هست برای من، باید بیشتر تلاش کنم خلاصه بعد از مدتی زمانی وبلاگ نویسی حالا دیگه می خوام لااقل برای مدتی بی خیا لش بشم. اگرچه وبلاگ نویسی جذابیت های خودش رو داشت وحتی گاهی هم بی رحم بود ولی هر چه که بود خوب بود اگر خدا خواست و این ترم رو با موفقیت به پایان بردم بر می گردم و سعی می کنم با شعر هایی بهتر برگردم ان شا ا... خب شعر حاضر آخرین به روز شدن بنده تا مدتی خواهد بود نظر های شما عزیزان در مورد اون به من امید بیشتر برای ادامه این راه می ده موفق باشید همه خفته اند در بستر فراموشی من دل شکسته در گوشه ای تنها زمان از اندوه خالی شهر هیاهو به سکوت جان داده مهتاب بی فروغ گشته
رویای با تو بودن چه بد تعبیر گشته فکرم درد آلود ذهنم منبسط چشمانم خسته از رنگ هایی که بی معنا گشته تو دیگر نیستی درشب های تارم یاد من فراموش گشته در باغ چشمانت به خیسی این شب قسم وبه ظلمت دل تو ملودی احساست در قلبم خاموش گشته اینک همه خفته اند زمان از اندوه خالی تو نیستی و چه بهتر که نیستی راه آبی باز است اکنون
خدا نزدیک است تا چند قدمی بودن من ومن در خود گمگشته تا رسیدن لحظه ای نمانده اینک همه خفته اند علی رضا ایستاده ام هنوز بر تن پوش خاکستری زمین در سکوتی به تیرگی شب در کالبد دلهره ی زمان دور از هر آبادی روی این علف های نمناک سرد شعری باقی نمی ماند از وجود خسته ام لیک خوب می دانم آسمان در هراس است از این چند واژه ی سرد چند واژه ی نفرین شده ی پر درد می گویند گذشتن خوب است از هر نیلوفری و هر دیاری صدایم را می شنوی؟ صدایی پر درد از روزگار هجر تو و نوای غمزده ی پاییزی در هوایی که پر است از نفرت ایستاده ام هنوز من وافکارم می خواهم بروم اما باور کن دلم برایت تنگ می شود برای تو و نیلوفرهای باغچه ی همسایه که در غبار زمان خشکیده آغوش تاریک زمان باز است رو به همین تاریکی ها من وافکارم دور می شویم
توشه ای نیست جز نفرت بر دوشم صدای گامهای خسته ام طنین فراموشی ات را فریاد می زند
علی رضا 





| Design By : Night Skin |

