لحظه های ناب
سلام :بعد از مدتی دوری از اینترنت و وبلاگ نویسی حالا آمدم تا آپ(به روز کنم). شعر قبلی یعنی یک شب سرد رو خیلی ها اظهار نظر در مورد آن کردند هم از لحاظ قافیه بندی هم از لحاظ محتوا به آن دسته ای که گفته بودند قافیه بعضی اوقات به هم نمی خونه باید عرض کنم این ارز یابی رو دوست عزیز بگذارید به عهده ی اهل فن شعر گویی مخصوصا شعر نو چون اگر با این نوع شعر تو دوست عزیز آشنا بودی می فهمیدی همه جای این نوع شعر قرار نیست که قافیه رو رعایت کنیم اون عده ای که در مورد محتوا و مضنون شعر مشکل داشتند باید عرض کنم که این شعر حدودا خوابی بود که من پا رسال دیدم با همین محتوا ومن اون رو شعر کردم یه گلایه هم از بعضی دوستان وبلاگی داشتم اونم اینه شعر سکوت که در آپ های قبلیم بود رو بعضی دوستان در وبلاگ خودشون یا آن را به صورت کامل کپی کردند یا الهام شعری از این شعر وهمچنین شعر در کوچه ی تو گرفتند . که این مسئله من رو یه کم دل سرد و آزرده خاطر کرد . اما شعر این دفعه رو تقدیم می کنم به دختری از جنس مهتاب و همه ی شما دوستان با معرفت .چهارشنبه سوری رو هم پیشاپیش تبریک میگم وهمچنین رسیدن بهار زندگی ونوروز باستانی اما ...شعر :امشب را بیدار می مانم: امشب را بیدار می مانم تا ازسکوت خالی این دشت زمان از حرکت تکراری خود باز نایستد امشب را بیدار می مانم تا چشمان آسمانی تو طلوع فردا را نظاره گر باشد ای غزل،تمام زندگی ام امشب را بیدار می مانم تا بهار فردا را تو نظاره گر باشی و زمان در رهگذر سرد زندگی عشق ما را از یاد نبرد شاید ثانیه ها به طلوع فردا جان دهند و من نیز عاشقانه فریاد سر دهم امشب را تا صبح بیدار می مانم تا صدا کنم مهتاب را تا از پشت ابرهای غفلت کنار رود شاید تو از خواب برخیزی امشب را بیدار می مانم باور کن صدای مرغان منتظر از دور می آید شاید صدای موذنی پیر لحظه ها تنگ می شود از پس گریستن من به خدا سوگند به فلک فریاد واژه ای پنهان می ماند در رقص مرغابی ها امشب را بیدار می مانم شاید طلوع عرفانی دوست را یافتم نوری از جانب کوه ای دور در مشرق ترین گیتی تابگویم از غرش ابر تیره هراسی به دل راه نیست تا تو تا سکوت پیش روی و مرا احساس کنی امشب را بیدار می مانم نکند این زمان رهگذر به عشاق این کوچه ی تنگ ننگرد وتو در آرزوی طلوع فردا بمانی امشب را بیدار می مانم تا آتش بازی کودکان مشتاق را نظاره گر باشم وپریدن خانواده ای که خود را به آغوش بهار می سپارد واز آتش زندگی می گذرند تا ببویند بهار را امشب را بیدار می مانم تا به آسمان بگویم دختری از جنش شبنم را همراه دارم وصبر ی به دیرینه گی تاریخ و سکوتی از جنس نقره ای مهتاب تا لرزه ای سهمگین به زندان بی کسی ها زنم امشب را تا صبح بیدار می مانم تا تو را غزل کنم ودر چشمان آسمانی ات غرق شوم تاتو فردا بانگ سر ندهی علی رضا بیدار شو از خواب ... علی رضا ---تقدیم به محبوبم ،دختری ازجنس مهتاب نمازرا چرا سر وقت می خوانی؟ تو می پرسی زمن تو می دانی نزن خود را به نادانی که از این نادانی است که ناگاه می افتیم از گودالی در چاهدانی یک شب سرد پاییز در گذر بودم از قبرستانی آرامگی دیدم که در آن خفته بود عاشق دل نگرانی در کنار آن نشستم به آرامی زیر لب روا داشتم فاتحه ای به آرامی صدایی از دور ندا سر داد عاشقی مگر تو که بر بالین این عاشق فاتحه ای می خوانی به عقب نگریستم به دور بر کیست ای خدا که می کند این چنین مرا ندا بگفت این منم که بر بالینش نشسته ای که بر لبت جاری می کنی از آنش سوغاتی بگفتم تو که مرده ای کنون صحبت چگونه می کنی؟ بگفت مگر تو گمان می داری جز زندگانی بگفتم خدایا چه می گوید این نادان؟ ندا آمد که نادان تویی ای انسان بگفتم وای بر من این چه ندا ست؟ بگفتند این ندای محبوب ماست بگفتم خدایا کی رخت بر بستم از آن جهان بگفتند تو نمی دانی ای انسان ؟ به ناگاه نوری آمد پدید همه این جهان گشت از نور غریب همه از آن قبران بر خاستند به خط گشتند ایستادند بگفتند روز سوال و جواب ز نو رسیده رسید نمی دانستم این مجلس از آن من آمد پدید بگفتند در آن جهان دل نشکسته بودی نمازت شکسته بود بگفتم ای خدا سوی من میکنی نگاه؟ وای بر من که او نکرد سوی من نگاه ز هرچه عذاب بدتر است از برای من زخواب گران بر خاستم خدایا این چه خواب بود که می دیدم ؟ نا گاه صدای اذان صبح شنیدم بر خاستم دست بردم بر وضو غنیمت شمردم این فرصت و هر چه بود در او بایستادم بگفتم ای خدا بیامدم سویت سوی من کن نگاه نباید گذاری کین ایام شباب بی ذکر او رو کند به فنا نباید یک لحظه دل شود ز او بی وفا تو می پرسی باز ز من که چرا نماز می خوانی؟ چه باز گویم برایت ز ین عشق چون تو نادانی علی رضا...................خدا نشو از من جدا امشب به تو فکر می کنم و صدایی از دور مرا می خواند به کدامین سکوت گوش فرا دهم؟ از میان نی زار صدایی می آید همچنان فکر تو می آید ومن از خود بی خود می شوم دلتنگی هایم را به کدامین کاغذ بسپارم؟ به کدامین شعر؟ وبه سکوت خالی این دشت گوش فرا می دهم اینجا شعری جز سکوت نمی خواند ترانه ای جز گریه نمی نوازد. علی رضا...............تقدیم به محبوبم






| Design By : Night Skin |

