لحظه های ناب
برای لحظه لحظه ی عاشق شدنم دلم برایت تنگ است برای آن لحظه که به تو نگاه می کنم ولحظه ای دیگر در خود فرو می روم دلتنگی هایم نامه ای شده نا نوشته بر کاغذی سفید تر از برف دلم برایت تنگ است از این لحظه می خوانم که مهر سکوت تمام را گرفته لحظه ام را فشرده وقلبم را آزرده ای نا مهربان ترین عاشق دلم برایت تنگ است . علی رضا تقدیم به محبوبم خدایم !من مومنم به این که هر کس دلش هوای تو شود تو هوایش را داری....................شب خوش ستایش یه بار یکی ازم پرسید این سوال رو من گفتم: دلتنگی هی من توی یه خط جا نمی شن! شاید اون موقع دوست نداشتم کسی فکر کنه که منم دلتنگی دارم ولی الان به حرف خودم می خندم مگه دل بی غم هم هست؟ اگر آره که آفرین وخوش به حالش اگر هم نه که پس من درست گفتم دوست دارم فقط تو یه خط بنویسم احساس می کنم هیچ وقت به اندازه ی امشب به کمکت نیاز نداشتم خدای خوبم ستایش و صدایی از دور مرا می خواند به کدامین سکوت گوش فرا دهم از میان نی زار صدایی می آید همچنان فکر تو می آید ومن از خود بی خود می شوم دلتنگی هایم را به کدامین کاغذ بسپارم؟ به کدامین شعر؟ وبه سکوت خالی این دشت گوش فرا می دهم اینجا شعری جز سکوت نمی خواند ترانه ای جز گریه نمی نوازد. علی رضا........................................تقدیم به محبوبم کاش می توانستم....... کاش می شد که همیشه سبز بود وساده اما نباخت کاش من تو را بیشتر از شعرهای حافظ وکمتر از خندهای بچه ها دوست داشتم کاش می دانستی که چقدر دوست دارم که عمرم را با دستهای مهربا نت اندازه بگیرم کاش........... ستایش ابتدا"تويست" بود که بدنها را پيچ و تاب مي داد و داغ مي کرد. سپس "راک اند رول" از راه رسيد تا هر چه ممکن است جوانان جهان را به تقليد از "الويس" به جنباندن و چرخاندن ديوانه وار سينه و باسن تحريک کند.... آنگاه بيتل ها، هيپي ها، پانکها...و همراه با اينها سيلابي از لباسهاي وقيح، آرايشهاي جلف، رفتارهاي مشمئز کننده، موزيک مبتذ، بنگ، هشيش، چرس، ماري جوانا،LSD، هروئين، کوکائين، مرفين و هزار و يک انحراف اخلاقي و رفتاري، همه جوشيده از زباله دان تمدن نوين غرب، بخصوص آمريکا شکل گرفت و پياپي همچون طوفان هاي فساد به چهار گوشه گيتي راه کشيد تا در مسير خود هر آنجه اصالت و نجابت است بکوبد و بروبد و بجاي خود لجنزاري از فساد و فحشا و تباهي به بار بياورد. اکنون ايدز: آنانکه باد کاشتند اينک طوفان درو مي کنند. آمريکا براي جهانيان سوغات شوم ديگري دارد. ايدز پديده نوظهور و درد بي درمان که سلامت و بهداشت عمومي را سخت به مخاطره افکند و تهديد بالقوه اي است براي بشريت. ادامه مطلب را کلیک کنید............. منم این پسرک تنها در سیاهی که می سازم کلبه ی ویرانی برای تو ای بانوی زیبایی تو ای دختری از جنس مهتاب که ویران می کنی این کلبه در خواب من ومهتاب و دل با هم رقیبیم من سیاهی شب رفقیم چشمای تو از من چه دور است دیوار عشق من تو بی عبور است......................علی رضا تقدیم به او که با تمام نا ملایمات هنوز عاشقانه دوستش دارم....... نگا هم تو نگاهت قفل می شه ولی این چه قفلی هست که تو اونو با اخم باز میکنی؟ تو شدی طبیب عشق من؟ پس این چه مرحمی هست که به زخم من می زنی؟ ............علی رضا تقدیم به او که با همه ی نا ملایمات هنوز عاشقانه دوستش دارم... در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور مثل خواب دم صبح وچنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه دورها آوایی است که مرا می خواند. سهراب سپهری می رویید .در جنگل خاموشی رویا بود شبنم ها بر جا بود. درها باز چشم تماشا باز چشم تماشاتر وخدا در هر.....آیا بود؟ خورشیدی در هر مشت :بام نگه بالا بود. می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود:زیبا بود. تنهایی تنها بود. نا پیدا پیدا بود . او آنجا آنجا بود. سهراب سپهری صدای بغض فریاد قلبت رو میدونه منو از خونه ی چشمات بیرون نکن این دل شکسته رو باز ویرون نکن منو درمانده محزون نکن منو از مهر خودت محروم نکن! تقدیم به محبوبم علی رضا از پنجره غروب را به دیوار کودکی ام تماشا می کنم بیهوده بود بیهوده بود این دیوار روی درهای باغ سبز فرو ریخت زنجیره ی بازی ها ودریچه ی روشن قصه ها زیر آوار رفت... سهراب سپهری صدای استواری ستون هایت همیشه به گوش می رسد...... همیشه . علی رضا تو مثال ماهی من پس این ماه گرفتار بلا من اسیرم تو رها تو مثال قاصدی پر میکشی از کوی ما من سراسر هجرتم تو غریبی آشنا تو غریبی که سراسر می زند دم ز مهر وفا من به درد عشق گشتم مبتلا عاشقا خیز کن دردم دوا دلا راه وصال معشوق را به من بنما پیش از این بر من مکن جور جفا تقدیم به محبوبم علی رضا آن حرف ها اما زود از یادما ن رفت فردا چه کاره می شوی موضوع انشاء ساده نوشتیم آنقدر تا یا دمان رفت دیروز تکلیف آب بابا بود خط خورد تکلیف فرداباز هم یادمان رفت! چندی باش که می خوای برای خواندن ادامه ی متن ادامه مطلب را کلیک کنید. فقط بخوان بخوان عشق را از عشقه گرفته اند ....... عشقه چیست ؟ بخوان فقط بخوان! نگفتدش که صدایت نگفتدش که صدایت ! عشق را از عشقه گرفته اند وآن گیا هی است که در باغ پدید آیددر بن درخت اول بیخ در زمین سخت کند......... برای خواندن ادامه متن ادامه مطلب را کلیک کنید. خسته ام این دست ها خسته اندو چرا این قدر خسته اند؟ دقیق می شوم دقیق ومتمرکز میشوم بلکه بشنوم بلکه صدایش را بشنوم اما نه! فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه ی یک کاج بلند بال می زند. برای خواندن باقی مطلب ادامه ی مطلب را کلیک کنید....... به نام خدایی که همین نزدیکی هاست: احساس ترس ونا امنی همیشه بیشتر از عشق و علاقه است.وقتی کسی رو دوست داری و می خوای ازش جدا شی فکر می کنی نهایت رسیدی وهمش به این فکر می کنی که تنها می شی . برای خواندن باقی مطلب ادامه ی مطلب را کلیک کنید.......... ستایش دو جاده در جنگل خزان از هم جدا شده ومن متاسفم نمی توانم در هر دو سفر کنم پس می ایستم وتا آنجا که می توانم به دور دست می نگرم! ادامه ی مطلب را کلیک کنید.......




ادامه مطلب







ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

