لحظه های ناب
به نام خدایی که همین نزدیکی هاست من میخواستم برم تا به دریا برسم ولی هرچه که رفتم نرسیدم نگو که من خودم یه دریا بودم یه دریا پر از دل اینو وقتی فهمیدم که همه من را دوست داشتند ومن هم همه را حالا چه اون دوست داشتنی که تو میگی چه اون دوست داشتنی که فقط خود خود من میگم. دیگران را مامی سازیم دیگران خود ساخته ی دست ما هستند اشکال اینجاست که گاهی اوقات این ساخته شده به دلمون میشینه گاهی اوقات هم ....... همه ی ما مثل یه نوار ضبط شده هستیم فقط تو ارتباط با دیگران عوض می شیم خوب ،مهربون، زشت،زیبا وبعضی هامون هم مرض می گیریم مرض دوست داشتن تو هم این مرض را داری ؟ یکم روی این نوشته ام فکر کن..... فعلا . ستایش از کجای این اندیشه برایت سخنی باز گویم؟ من به تو زیاد عشق می ورزم از کجای این عشق قصه بگویم؟ برای تو این درد بی سامان زیاد می گریم به کجای این گریستن فریاد سر دهم؟ حال من تو زیاد دگرگون شد از کجای این دگرگونی نامه ای روا دارم؟ دیوارهای خسته ی این شهر بیش از عشق تیره گشت به کدامین دیوار از تو بنویسم؟ بین من بین تو فاصله ای رخ نمود از کدامین دلتنگی این فاصله نامه ای بنگارم؟ علی رضا 
| Design By : Night Skin |

