تبليغاتX
لحظه های ناب




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


لحظه های ناب

اینجا پایان قصه ی من است

می خواهم بروم

اگر مجالی باشد

هر چه دویدیم راهمان دورتر شد

و هر چه خزیدیم  پای رفتنمان کوتاه

رفتنی باید برود

دیر یا زود

اما جاده هایی که هرگز به مقصد نمی رسند 

تا ابد جاریند

من می روم تا همیشگی در یاد تو جاری شوم

مرا به بهاری یاد آور

گاه به پاییزی

وبه ستارگان شب بگو گاهی آسمان ابری ست

لکن به این معنا نیست که خورشید دیگر طلوع نخواهد کرد

 

                                                    ((( ترسیم گر )))

      

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:48 توسط ترسیم گر| |

ومن هستم

به فریادی مرا بخوان

خود گمگشته ی من ...

دست نوشته های مرا شاید روزی

-شاید پس از هزار سال-

کبوتران وحشی ترانه خواهند کرد

و تو ای هیچ منظم!

کبو تران را به جرم مهمل بافی

به دار خواهی زد...

                                                       ملیحه کشمیری

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 6:20 توسط ترسیم گر| |

و باز...

میروی تا ته آن کوچه ی خاص

که برایت گذر خاطره هاست

روی دیواری بلندی

قطعه شعری است که در ذهن تو جا می گیرد

یاد یک خاطره می افتی و بعد

مثل هر روز-

در سو یدای دلت، می شکوفد گل یک آه عمیق...

                                            ملیحه کشمیری

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:27 توسط ترسیم گر|

از یک رزومه شروع کنیم:
-اولین کارم در عرصه ی بازیگری یک نقش کوچکی بود در تئاتر اسب های اقای محمد رحمانیان که سال 81-82 بازی کردم بعد یک دوره ی بازیگری هم دیدم زیر نظر خانم نصیرپور و اقای پیام دهکردی و اقای هدایت هاشمی که هم در دوره ی مقدماتی و هم در دوره ی پیشرفته شرکت کردم و 5 تا کار کوتاه هم بازی کردم که بعضی هاشون برای جشنواره ها بود و زیاد هم مهم نبودند ولی اولین کار بلند تصویری م هم تلخون بود که نقش اصلی رو بازی میکردیم با سیاوش خیرابی و مجید سالم که دوست دارم اسمش رو ببرم و امیدوارم موفق تر بشه و بعد از اون هم خود اقای امینی من رو به اقای مقدم برای فیلم پریدخت معرفی کردند

برای خواندن ادامه مصاحبه به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 11:56 توسط ترسیم گر|


Design By : Night Skin